قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


این جا ، دنیای خیال و احساس من است. خوش آمدید
تکاپوی قلمم برای به تصویر کشاندن بهتر و بیشتر به نظرات زیبای شما نیاز مند است

اینستاگرام:
@fatameh.salimi :پیج دست نوشته ها و روز نوشته ها
@salimi.fatameh : پیج رمان

از حضورتون یه دنیا ممنون.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲ مهر ۹۶، ۱۴:۱۹ - Unknown 96 زیبا

قسمت پنجاه و نهم:هوای دلپذیر

شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۱ ق.ظ

قسمت پنجاه و نهم: هوای دلپذیر


برعکس قبل، و برعکس بقیه دانشجوها ... شیفت های من، از همه طولانی تر شد ... نه تنها طولانی ... پشت سر هم و فشرده ... فشار درس و کار به شدت شدید شده بود ...

گاهی اونقدر روی پاهام می ایستادم که دیگه حس شون نمی کردم ... از ترس واریس، اونها رو محکم می بستم ... به حدی خسته می شدم که نشسته خوابم می برد ...


سخت تر از همه، رمضان از راه رسید ... حتی یه بار، کل فاصله افطار تا سحر رو توی اتاق عمل بودم ... عمل پشت عمل ...

انگار زمین و آسمان، دست به دست هم داده بود تا من رو به زانو در بیاره ... اما مبارزه و سرسختی توی ژن و خون من بود...


از روز قبل، فقط دو ساعت خوابیده بودم ... کل شب بیدار ... از شدت خستگی خوابم نمی برد ... بعد از ظهر بود و هوا، ملایم و خنک ... رفتم توی حیاط ... هوای خنک، کمی حالم رو بهتر کرد ... توی حال خودم بودم که یهو دکتر دایسون از پشت سر، صدام کرد ... و با لبخند بهم سلام کرد ...


- امشب هم شیفت هستید؟

- بله ...

- واقعا هوای دلپذیری شده ...


با لبخند، بله دیگه ای گفتم ... و ته دلم التماس می کردم به جای گفتن این حرف ها، زودتر بره ... بیش از اندازه خسته بودم و اصلا حس صحبت کردن نداشتم ... اون هم سر چنین موضوعاتی ...


به نشانه ادب، سرم رو خم کردم ... اومدم برم که دوباره صدام کرد ...

- خانم حسینی ... من به شما علاقه مند شدم ... و اگر از نظر شما اشکالی نداشته باشه ... می خواستم بیشتر باهاتون آشنا بشم ...

۹۵/۰۵/۱۶ موافقین ۶ مخالفین ۰
فاطمه سلیمی

نظرات  (۸)

۱۶ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۴۳ علی رحمانی پور
ممنون
پاسخ:
از حضورتون متشکرم
۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۸ من انقلابی ام
احسنت به قلم شما
پاسخ:
ممنون اما.....
داستان مال من نیست
داستان واقعی از زبان دختر شهید طلبه سید علی حسینی است که در کتاب بی تو هرگز نوشته شده است
ممنون که به ما سر زدید
۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۳ ♥سرباز شیعه♥
واقعا جرئت نوشتن میخواد
متشکرم
پاسخ:
ممنون اما....
داستان مال من نیست
داستان واقعی از زبان دختر شهید طلبه سید علی حسینی است که در کتاب بی تو هرگز نوشته شده است
ممنون که به ما سر زدید
خوب بود ممنون
پاسخ:
ممنون که از وب من بازدید کردید
۱۶ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۵۱ مجله ویترینو
زیبا
پاسخ:
ممنون
موفق باشید
یا علی

سلام بلاگی عزیز
بنده یک سایت درباره استان اصفهان ساخته ام.
اگردوست داری اصفهانوبشناسی به سایتم سربزن
سوغات های اصفهانو بشناسی به سایتم سربزن
آثارتاریخی اصفهانوبشناسی به سایتم سربزن
اگه دوست داری زبان شیرین اصفهانی را یادبگیری به سایتم سربزن
همراهی شماموجب دلگرمی بنده برای نوشتن مطالب بهتردرباره اصفهان تشویق میکند
---------------------------------------------------
اگراصفهانی هستی مطالبت رابرام ازطریق ارتباط مابفرست تابانام خودتان منتشرشود
----------------------------------------------------
نظردادن ودنبال کردن فراموش نشه ها
**موفق باشید**
پاسخ:
ممنون که اومدین وبلاگ من
۱۶ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۵۰ سیّد محمّد جعاوله
زیباست
پاسخ:
ممنون
موفق باشید
:)
پاسخ:
😊😊
ممنون که به ما سر زدید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی