قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


این جا ، دنیای خیال و احساس من است. خوش آمدید
تکاپوی قلمم برای به تصویر کشاندن بهتر و بیشتر به نظرات زیبای شما نیاز مند است

اینستاگرام:
@fatameh.salimi :پیج دست نوشته ها و روز نوشته ها
@salimi.fatameh : پیج رمان

از حضورتون یه دنیا ممنون.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

عشق عالم یک علمدار است و بس...

جمعه, ۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۰ ب.ظ



در عالم عشقی است که ادیان را گرد هم آورده
عشقی که صاحبش بزرگی است به نام ابوالفضل
آری عشق علمدار است که همه را زیر علمش گرد هم می آرد تا دم از او بزنند و دستگیری اوست که همه را به توسل و واسطه گری او در درگاه احدیت وا می دارد
عباس یعنی برادری که مولایش را برادر خطاب نکرد مگر تا لحظه ی شهادت
یعنی علمداری که علم را به هیچ قیمتی رها نکرد
یعنی یک تنه ۷۲ تن
یعنی امید کودکان و اهل خیمه ها
چه می توان گفت از بزرگی و دلاوریش
عباس امیدی بود برای تمام کربلاییان و دلاوری بود که امام حاضر به میدان رفتن او نبود
امید سه ساله و ۶ ماهه ای بود که عالم را به غیرتش می لرزاند
تاخت سمت فرات و رسید بر سر آن
فراتی که می آمد و خجل می شد در دشت کربلا
آب برداشت اما این کوچکترین خواسته ی نفس را پس زد
مگر می توانست مشتی از آب گوارای فرات بنوشد درحالی که مولا تشنه است ،رقیه شکم برخاک نم دار خیمه نهاده و اصغر از فرط تشنگی زخم بر لب دارد
مگر می توانست.. .
آنگونه آب فرات را پس زد که فرات از فرات بودنش جاماند
آخر فرات به گواراییش معروف است اما نمی داند این گوارایی از وجود علمدار است
چه کسی را یارای مقابله با او بود؟
هیچ کس
همیشه دشمن نامرد است و از پشت حمله می کند
حمله کردند ولی به هر ضربه ی شمشیر علمدار یکی چشم بست بر دنیای طمع خود
آخر به دستان عمو تیغ کین فرود آوردند ولی عمو باید می رفت صدای گریه ی اصغرش می آمد
بعد از دست ها به دندان گرفت مشک آب را
چشمانش را نشانه گرفتند تا شاید با تاریک کردن خورشید چشمانش او را از پای درآورند اما نه عمو مصمم تر از آن بود که پا پس کشد
نامردی به مشک آب زد صدای آب های خروشان مشک بود که قلب عمو را طوفان زده کرد
با نوای برادر مولا را خواند
از ورای خون و تیر چگونه می شد جمال مولا دید
برادر تیر بردار تا تو را بینم
برادر رهایم کن از روی رقیه خجلم من
چه می توان گفت برای این همه ارادت؟
چه می توان نوشت برای این همه خلوص و تقوا؟
آری امشب قلمم کم آورده است و فقط شرح داد بر آنچه گذشت
چه می تواند بگوید از کسی که عظمت آسمان و زمین در برابر عظمتش حتی به بال مگسی نمی رسد
چه می تواند بگوید از عطشی بیکران و وفاداری بی نهایت آن
چه می تواند بگوید جز آنکه وفا و عشق و لایت مداری تنها در او خلاصه می شود


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

۹۶/۰۷/۰۷ موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه سلیمی

نظرات  (۲)

زیبا بود
پاسخ:
خیلی خیلی ممنون از همراهیتون
واقعا عالی می نویسید و رشادت و وفاداری حضرت ابوالفضل رو خیلی جذاب و گیرا بیان کردید!!

عزاداریتون قبول خانم دکتر!!
پاسخ:
خیلی ممنون
از ابرژی دادن هاتون بسیار سپاسگزارم
عزاداری شما هم قبول باشه
این شب ها التماس دعا
التماس شهادت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی