قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


این جا ، دنیای خیال و احساس من است. خوش آمدید
تکاپوی قلمم برای به تصویر کشاندن بهتر و بیشتر به نظرات زیبای شما نیاز مند است

اینستاگرام:
@fatameh.salimi :پیج دست نوشته ها و روز نوشته ها
@salimi.fatameh : پیج رمان

از حضورتون یه دنیا ممنون.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۹ مهر ۹۶، ۱۷:۵۰ - طراحی سایت عالی
  • ۲۹ مهر ۹۶، ۱۷:۵۰ - طراحی سایت عالی



روز با تمام توان می تاخت
گرمایش را نور سوزانش را همه را بر پهنای دشت گسترانده بود
از صبح تا به حال ده ها پهلوان به آغوش خدا شتافته بودند
اذان سرداده شد
خدا برای گفت و گو می خواند اجابت کننده ای هست؟
جز حسین و یارانش کسی دعوت خدا را اجابت نکرد
حسین ایستاد در میان میدان و قامت بست برای نماز آخر
چند تن سپر شدند برای حسین و همراهان
سپر که می گویم نه آنکه سپر بکشند از چوب و آهن به دور آن ... نه ...بدن های خود را کشیدند چون سپر اطراف آن
هر تیر که می امد یا دفع می شد یا با بدن متوقف می شد
این شد که نماز ظهر شد نماز عاشورا

حال هنگام دعوت خدا ما چه می کنیم؟
 خدا کمی منتظر بمان مقداری کار دارم هنوز
مگر نمی دانی در حال عزاداری ام
خرید را انجام ندهم از دست می رود حراج است

خدایا ما کجا یاران حسین کجا
بی دلیل نیست که هنوز خورشید ما نیامده است

هنوز از ظهر زمان زیادی نگذشته بود اما تنهایی و غربت بر دشت سایه می افکند.
لحظه به لحظه کمر حسین خمیده تر می شد
علی اکبر،قاسم،عباس،حر و همه و همه رفتند
حسین به اهل خیام وداع کرد اما نمی دانم چگونه زینب و ۳ ساله دختر بابا را راضی کرد
 به قلب دشمن می زد و آن ها را پراکنده می کرد
به خیمه برگشت اما زخمی

علی اصغر بیا ای آخرین سرباز بابا

آخرین حجت علی بود که آب طلبید اما آن شد که می دانی
دیگر خورشید هوس غروب دارد
خسته و خونین از اسب افتاد حسین. همه سوی او دوان اند و نگاهش سوی خیمه می دود.
نکند زینب من رنج برادر بیند
هر کسی از طرفی تیر زند. شکند نیزه به تن و به نام خودش آن پیکر کند. آخر این رسم همان هاست که نیزه شکنند و شکار خود نمایان بکنند. در میان تیر و نیزه پاره ها ،افتاد خورشید نینوا

عبدالله  دوان شد سوی عمو

آخر ای حرامیان چند نفر به یک نفر
غریب و تنها عموی مرا یافته اید

دست و جان را سپر عمو کرد
اما این گراز های به خون تشنه در پی چیز دیگری بودند

اما حسین عجب امامی هستی
حتی به قاتلت قول شفاعت  می دهی اگر بعد از این همه جنایت از خونت بگذرد...
به خدا که هیچ کس همانند تو تا آخرین لحظه به یاری امتش نشتافت

دیگر خودتان تا آخر بگویید که قلم جوهر کم آورده و کلمات از شرم از یاد رفته اند
غارت از خیمه ها برایشان کافی نبود آنها را آتش هم زدند
باز هم کافی نبود اهل آن را به اسارت هم بردند

اما زینب اول کار بود ولی خطبه های او آخر کار را رقم زد

و حالا ماییم و عشق عمه جان زینب
کلنا عباسک یا زینب

فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

۹۶/۰۷/۰۸ موافقین ۵ مخالفین ۰
فاطمه سلیمی

نظرات  (۴)

۰۸ مهر ۹۶ ، ۲۳:۰۶ علیـ ــر ضــا
یعنی خانوم 
پاسخ:
آهان...
تو وبتون هم دیدم لهجه ی زیبا و جالبی دارید و شاید هم گویش
ولی خوب بعضی از کلماتش را متوجه نمی شدم
از همراهیتون بسیار سپاسگزارم🌹
۰۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۴۳ علیـ ــر ضــا
خیلی خععععیلی عالی 
مثه همیشه بانوک فاطمه
پاسخ:
خیلی ممنون
یه سوال بانوک یعنی چی ؟؟؟؟
چقدر زیبا روایت کردید!!! حس و حال خوبی داره نوشته های شما!!

سپاس!!!!!
پاسخ:
خیلی خیلی ممنون
طبق معمول شما هم کلی انگیزه دادید برای ادامه
بسیار سپاسگزارم🌹
طبق معمول زیبا و عالی
پاسخ:
خیلی ممنون
واقعا از نظرات شما انرژی می گیرم
سپاس گزارم🌹

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی