قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


این جا ، دنیای خیال و احساس من است. خوش آمدید
تکاپوی قلمم برای به تصویر کشاندن بهتر و بیشتر به نظرات زیبای شما نیاز مند است


از حضورتون یه دنیا ممنون.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۲ شهریور ۹۷، ۲۲:۵۳ - سیّد محمّد جعاوله زیباست

رمان از قفس های شهر آزادم بیست و ششم

شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۳ ب.ظ

نیومدم اذیتت کنم .به روح ننم راست می گم

نفسم بالا نمی اومد.داشتم کبود می شدم.سرفه می کردم.

یه بطری آب از خورجین موتورش برداشت و اومد سمتم.نشست رو زمینو در بطری را باز کرد.

بیا بخور

نگاش کردم.برام قابل اعتماد نبود.اونم فهمید.سرش را بالا گرفت و یکم از آب بطری تو دهنش ریخت.دوباره بطری را گرفت سمتم.

دستم می لرزید .نمی تونستم بطری را بگیرم.بطری را گذاشت جلوی دهنم.یک کم آروم شدم.

کوچه خلوت بود و تنگ و باریک با یک جوی آب کوچولو وسطش.

با چشماش زل زده بود به من.

باور کن امروز برای اذیت نیومده ام

برای چی اومدی.معذرت خواهی یا این که ببینی زنده ام یا این که ضرب دستت چقدر بوده

سرش را انداخت پایین

برای همش. دیروز زیادی تند رفتم.نباید اون طوری می شد.نباید اون طوری جلوم می ایستادی.

انتظار داشتی چی کار کنم.براتون نوشابه باز کنم

به دست راستش نگاه کرد و محکم روی آسفالت های درب و داغون کف کوچه کوبید .پرخون شد.چشمام گرد شد.

این همون دستیه که با هاش تو را به این روز انداختم

شروع کرد به کوبیدن دستش رو زمین

بسه دیگه......بسه

صدای جیغم منوقفش کرد.یه دستمال کاغذی از تو کیفم در آوردم

دستت را بیار جلو

دستمال را دور دستش بستم

بهم نگاه کرد و زد زیر گریه

حلالم کن.تورو خدا حلا لم کن

دیشب بچه ها از درو همسایه شنیدند بعد از رفتن ما داشتی می مردی.اگر دیر تر رسیده بودی بیمارستان الآن مرده بودی

خوب که چی

دیشب بعد کلی وقت که ننم مرده خوابش را دیدم و از اون موقع تاحالا نتونستم بخوابم و اومدم نشستم اینجا.گفتم بالاخره میای .

شایدم هیچ موقع نمی اومدم.اونم با اون همه تهدیدیکه کردی

هنوز بهش اعتماد نداشتم. احساس می کردم نقشه ای تو سرش داره

ننم خیلی از دستم عصبانی شده بود .گفت به خاطر هیچ کاریت اینقدر شرمنده نشده بودم که امروز شدم.پسری که من به دنیا آوردم کی مثل دشمنای علی شده که دست رو فاطمه بلند می کنه و پهلو و سینه اش را به درد میاره و دستش را کبود نی کنه؟

کی از درد کشیدن اون لذت می بره؟ کی سیلی به گوش فاطمه می زنه؟هان....

حلا لت نمی کنم اگه حلالت نکنه

می دونم فکر می کنی آدم نیستم، مرد نیستم،اما هر چی هستم مادر سرم میشه.ادعای مسلمونی نمی کنم .چون هیچی ازش نمی دونم اما اولاد پیغمبر را می شناسم...

تو فاطمه ای نه....


فاطمه سلیمی

آوا

از قفس های شهر آزادم

نکته:این داستان تنها در ذهن نویسنده اتفاق افتاده و واقعیت ندارد 

۹۶/۰۹/۱۸ موافقین ۳ مخالفین ۰
فاطمه سلیمی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی