قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


این جا ، دنیای خیال و احساس من است. خوش آمدید
تکاپوی قلمم برای به تصویر کشاندن بهتر و بیشتر به نظرات زیبای شما نیاز مند است

اینستاگرام:
@fatameh.salimi :پیج دست نوشته ها و روز نوشته ها
@salimi.fatameh : پیج رمان

از حضورتون یه دنیا ممنون.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

رمان از قفس های شهر آزادم قسمت بیست و هشتم

دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۷ ب.ظ

احمد:چی می گی ؟اعتماد...هه....به این آدما اعتماد نمی شه کرد .حتما شنیده دیروز پلیس اومده بیمارستان و امروز هم می ری برای شکایت ،می خواد تو رو منصرف کنه ...

قباد: نه ....باور کن این طور نیست .تو مرام ما هرچی باشه دروغ نیست 

احمد: جالبه ..آدم کشی و دست بلند کردن رو یه دختر تو مرامتون هست اما دروغ نه 

پاشو بریم...

صبر کن .من حرفاشو باور می کنم .

احمد: فکر نمی کردم اینقدر ساده باشی و زود گولش را بخوری . حال چند دقیقه پیشت یادت رفته . 

خوبه بگم پیرمرد تا صبح نگران تو بود  و تو خواب و بیداری تو را صدا می کرد .یا این که تو خواب تا صبح جیغ می زدی و کابوس می دیدی؟یادت رفته احیای قلبی شدی یعنی مرده بودی و دوباره برگشتی..؟....آره .... یادت رفته 

اشک از چشمای قباد ریخت

نه یادم نرفته .... ولب حداقل الآن داره راست می گه 

بعدشم من سر جنگ باهاش باز کردم .من اول حمله کردم . من اول شروع کردم تحقیرش کنم

خودم هم بی تقصیر نیستم .هرچند تنبیه کارم حال الآنم نبود.درک مب کنم شما هم نگران من هستید مثل داداشم .خیلی شبیه همید .اما به هر حال حرف هاش را باور می کنم.

قباد ،حلال کردن همین طوری نیست . بابت هر کاری ادم باید قیمتی بده.اینو خیلی خوب می دونی

قباد : چقدر ؟

چی چقدر ؟ 

چقدر باید پول بدم؟

نشد... همه چیز با پول خریدنی نیست 

هر چی تو بگی .هرکاری که بگی می کنم فقط حلالم کن.

فقط یه چیز می خوام .کارهات را بگذاری کنار و ادم خوبی بشی

ولی ...

ولی نداره .گفتی من بگم . باید نماز خوندن را شروع کنی .مالت را پاک کنی . غیر از برای رضای خدا از زورت استفاده نکنی.یه کار مردونه راه بندازی و این کارهارا کلا کنار بگذاری.

می دونم خیلی سخته .اما از کسی که جلوی من اینقدر مقاومت کنه و اینقدر ازش بترسم حتما بر میاد

احمد نیش خندی زد

البته زندان جای خوبی برای عوض شدنه اگه قبلش عوضی نشه

اگه حالت خوب شده پاشو بریم.قراره ساعت 9 بریم برای تکمیل پرونده 

اما من نمی خوام شکایت کنم

چی می گی ... یعنی چی ؟

قباد : احمد درست می گه ...من باید تاوان کارم را بدم

تاوان کتک زدن من زندانه ؟ خوب چه سودی برای من و تو داره؟ بری و برگردی بهتر می شی یابدتر ؟ بعدشم ازم متنفر می شی یا ممنون؟ بعدشم می گی حلالم کن یا می گی انتقامم را از اون جوجه باید بگیرم؟ کدومش ؟...هان؟

آقا احمد شما خیلی آقایی...باغیرت ...مهربون ...یه پسر متدین و یه مرد خیلی خوب .اما نمی شه همیشه مردم را به قانون سپرد.شاید اگه به خاطر بدهکاری ناخواسته طرف را زندان نفرستیم و وقت بهش بدیم بعدش کلاهبردار نشه.بعضی مواقع زندان فرستادن ادما هیچ کمکی به جامعه نمی کنه .زندان باید برای کسایی باشه که از آدم شدنشون و یا آدم بودنشون نا امید باشیم.

اگه کار من وقباد بعد ضربه ی من با چوب به کمرش تموم می شد و ستون فقراتش اسیب می دید و شکایت می کرد چی؟ منم باید می رفتم زندان؟...

کاش مردم تو این دوره زمونه یکم گذشت داشتند.

قباد جلوم نشسته بود و به پهنای صورت اشک می ریخت و احمد کنارم نشسته بود و گوش می داد

احمد اقا خیلی ببخشید واسه این همه دردسری که درست کردم.از همه ی اهل خونه معذرت خواهی کن.این سه روزه که پام را تو اون خونه گذاشتم ،آرامش اونجا رو به هم زدم 


فاطمه سلیمی 

آوا

از قفس های شهر آزادم

نکته:این داستان تنها در ذهن نویسنده اتفاق افتاده و واقعیت ندارد 

۹۶/۰۹/۲۰ موافقین ۵ مخالفین ۰
فاطمه سلیمی

نظرات  (۱)

۲۱ آذر ۹۶ ، ۲۲:۰۳ علیـ ــر ضــا
احسنت به قلمتون 
عالی بود 
پاسخ:
خیلی ممنون
شما لطف دارید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی