قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


این جا ، دنیای خیال و احساس من است. خوش آمدید
تکاپوی قلمم برای به تصویر کشاندن بهتر و بیشتر به نظرات زیبای شما نیاز مند است

اینستاگرام:
@fatameh.salimi :پیج دست نوشته ها و روز نوشته ها
@salimi.fatameh : پیج رمان

از حضورتون یه دنیا ممنون.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

۹ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۲:۵۸۳۰
دی



دریافت
حجم: 1.97 مگابایت

مدت زمان: 57 ثانیه 



دقت کردین هممون نشستیم ببینیم چی پیش میاد
هممون روز هامون را به دو دسته تقسیم کردیم روز های خوب و روز های بد
هممون شانس را کردید ملکه ی زندگیمون و همه چیز را با اون تعیین و تفسیر می کنیم
اگه می خواهید همین جوری باشید حرفی نیست اما اگه می خواهید از زندگی لذت ببرید باید بجنگید
زندگی جنگه تسلیم بشید روزگار شما را در بر می گیره و هر کجا می خواد می بره
چرا تسلیم چرا در بند ناراحتی ها چرا در بند مشکلات و غم ها
چرا همش نمی تونم نمی تونم
بیاید جنگ را آغاز کنیم خلاف تمام جریان های ناگوار و دست هایی که ما را اسیر می کنند
اگه خودمون قدرت تغییر نداریم منتظر نشستیم کی بیاد تغییرمون بده
اول از حال خودمون شروع کنیم
صبح بیدار شدیم با تمام انرژی به خدا سلام کنیم و بگیم آخجون یه روز خوب دیگه ناراحت می شید کاری ندارم اولش گریه می کنید فریاد می زنید یا هر چیزی ولی بعدش چند دقیقه آروم فکر کنید چند درصد از زندگیتون را اون حادثه شخص یا اون مشکل سهیمه اصلا ارزش داره ... و حتی اگه ارزش داره آیا خدایی که خودش داده بوده اونو نمی تونه خودش درستش کنه
اصلا شاید خدا از قصد این کارو کرده یکم فکر کنید شاید مصلحتش را فهمیدید شاید فهمیدید که چه کار بزرگی خدا براتون کرده اصلا نفهمیدید ... شما به حکمت خدا شک دارید؟ پس اگه شک ندارید دیگه به خاطرش خودتون را ناراحت نکنید
در مقابل هر واقعه ای تلخ یا شیرین لبخند بزنید اونقدر آرامش می ده ... اگه وسط گریه بخندید کم کماشک ها خجالت می کشند
آره دقیقا به مشکلتون بخندید و با صدای بلند مسخره اش کنید

اگه از بیکاری رنج می برید بشینید فکر کنید چه کاری بلدید...
فکر کنید چیکارهایی می تونید انجام بدهید منتظر نمونید یکی بیاد دعوت به کارتون کنه مثلا شروع کنید پاره وقت کارهایی که بلدید را گسترش بدهید مثلا گرافیکتون خوبه خیلی خوب طرح بزنید و خودتون معرفشون باشید تو اون مدت سعی کنید ادامه تحصیل بدهید و اگه مقطع فوق لیسانس و دکترا رسیدید با دست مزد پایین دانشگاه های پیام نور و آزاد و اینا مشغول کنید خودتون را برای تدریس
می دونم سخته ولی شما نباید تسلیم بشید
کنکوری هستید اشکالی نداره از هر موقع شروع کردید محکم شروع کنید با اقتدار
تو زندگی هدف داشته باشید حتی برای خنده هاتون
اشکال نداره اگه ماسک خنده رو غم هاتون می کشید چون اگه واقعا سعی کنید بخندید حسش به قلبتون منتقل می شه در واقع سر خودمون را گاهی باید کلاه بگذاریم

مهم ترین چیز تو جنگ زندگی اینه که هیچ وقت خوبی های خودتون را به خاطر بدی های بقیه نابود نکنید
مهم نیست بی مهری می بینید شما مهربون باشید
مهم نیست دشمنی می کنند شما دوست باشید
مهم نیست بی رحم اند شما رئوف باشید
مهم نیست قضاوت کنند شما قضاوت نکنید
شما بهترین باشید اون موقع است که دوست و دشمن دوستتون دارند و شما را قبول خواهند داشت
اون موقع است که زندگی در عین ناملایماتش شیرین خواهد بود
اون موقع است که خدا جاریه تو زندگیتون چون دارید شبیهش می شید
لحظه هاتون پر از خدا
تسلیم نشوید حتی تا لحظه ی مرگ 

فاطمه سلیمی
۱۵:۲۵۲۵
دی



خواستم قلبم را به تو هدیه کنم اما دستی مانع شد 

خوب شد که خدا مانع شد

خواستم قلبم تنها مال تو باشد اما دریغ که فهمیدم چیزی را که شکست قلب در دستم را... .

چه کسی دیده که مجنون لیلی را بیازارد چه کسی گفته که مجنون از لیلی طلبکار بوده عشق را 

چه کسی گفته که مجنون لیلی را با حرف های توهین آمیز خار کند وقتی فهمید که قلبش در طبق اخلاص است

آری مجنون و فرهاد برای لیلی و شیرین جان دادند بی آنکه طلب حتی نگاهی کنند ... قلب خود را هدیه کردند بی آنکه توقع پس گرفتنش را داشته باشند


این سخن مخاطب خاصی برای من ندارد ولی مخاطبم دختران کشورم و خواهران زیبا تر و با ارزش تر از گل من هستند

آنان که پاک تر از غنچه ی رز و خوشبو تر از گلاب اند


به آن کس که به شما ابراز عشق کرد به سرعت دل نبندید 

عشق خیابان و کوچه و بازار ارزش پاکی و وجود تو را ندارد

کسی که مجنون تو باشد در خیابان قلبت را با تو قمار نمی کند احساست در قمار از تو نمی دزدد 

آن کس که تو را مجنون است قلب و روح و احساس تورا از خانواده ات تمنا می کند

برای گوشه نگاهت کوه را از جا می کند

آن کس که با تو قمار کرد... وقتی خودت را باختی، برایش بی ارزش می شوی دیگر از عشق و جنونش خبری نخواهد بود


قلب شما انباری است پر از مواد منفجره

کافی است حرارتی آن را شعله ور کند تا انفجار عظیم احساسات شما را بسوزاند

پس حواست باشد... محافظان و آتشنشانان آن را بیشتر کن

نگذار هر کسی با شعله ای به سراغ آن برود

انفجار فقط یکبار است 

شعله بگیرد خاموش شدنش محال است 

اگر درست باشد کسی مقابلت ایستاده آرامش قلبش گلستان  کننده ی آتش قلب تو خواهد بود واگر اشتباه باشد با آتش هرزگی و هوس رانی اش تو را در آتشی عظیم رها خواهد کرد

خواهرم قلب و احساست را در بازار هوس ناپاکان قمار نکن 

ارزش تو بالاتر از این است 

باید تو را تمنا کنند 

باید برایت دریا هارا درنوردند و کوه ها را بشکافند 

و اگر او را یافتی قلبت را برایش مسخر کن تا آن را فتح کند تا در دشت هایش کلبه ای چوبی بسازد و روح تو را در آرامش گل های شقایق دامنه ی کوه هایش غرق کند


مراقب باش که ارزش تو بیش از این هاست

 

#فاطمه_سلیمی 

#آوا 

فاطمه سلیمی
۱۵:۲۲۲۴
دی





دلم برای آق داداش های لوتی سر کوچه های قدیم با دستمال یزدی های گردن و زنجیر کمرشون تنگ شده ... اونایی که وقتی دور هم بودند با دیدن یه خانم کنار می کشیدند که آبجی بفرما... اونایی که اگه اون سر محل یک پسری به دختری چپ نگاه می کرد می دویدند و یکی می زدند زیر گوش پسره که مگه ناموس نداری... اونایی که همه ی زنا و دخترای محل و کشورشون براشون ناموس بود و شاهرگشون را به خاطر ناموس می دادند و  حتی خودشون هم نگاه چپ نمی کردند... همونایی که گلریزون راه می انداختند ‌ و برای دفاع از حق می افتادند زندون و زندون رفتنشون نشونه ی مردونگیشون بود چون آزادیشون را با چیزای مهم تر تاخت می زدند... همون هایی که علی وار شبونه می رفتند در خونه ی فقرا و کمکشون می کردند... همون پهلون هایی که اسب می شدند واسه بچه یتیم ها ... همونایی تار سیبیلشون مشکل گشای یه محله می شد و قولشون قول بود... همونایی که اون قدر مرد بودند مثل یک کوه عظیم و استوار که کل محل می تونست بهشون تکیه کنه

همون آقا داداش هایی که تا امام گفت جهاد رخصت گرفتند و رفتند

همونایی که با هیکل پهلونی رفتند و یه پلاک هم ازشون برنگشت


دلم براشون تنگ شده.... خدا دوباره از اونا بفرست لطفا


#فاطمه_سلیمی 

#آوا 

#التماس_شهادت 

#شهید_نشی_می_میری

فاطمه سلیمی
۱۵:۱۸۲۳
دی

شهید گمنام



شهدا سلام 

دوباره دلم شکست 

دلم شکست که یه عده گفتند چند تا تیکه استخون به اسم شهید گمنام میارند

دلم شکست وقتی گفتند تابوت خالی میارند مردم را گول بزنند

آخه ندیدند قامتت را موقع رفتن 

ندیدن قربون صدقه های مادرت را 

ندیدند جمال نورانی که بقیه می گفتند چیه نور بالا می زنی

ندیدنت چه جوری رفتی و الان دارند فقط یه ذره از جسمت را بر می گردونند

آره حق دارند نشناسنت 

اما بمیرم برای مادرت که از بوی وجودت تو را شناخت

بمیرم برای اون دل مادرت 

شهدا شرمنده که هنوز گرفتار خودمونیم و غرقیم 

ولی یه سوال

چرا اصلا رفتی

چرا رفتی 

من ناموس به درک ... چرا رفتی که این مدلی برات بگند و اشکم را دربیارند

چرا رفتی که مادرت چشم به در از دنیا بره

چرا رفتی که دستای پیر و چروکش تا اخر عمر لیف ببافه برای سیر کردن شکمش

چرا آخه رفتی.... هان .... چرا؟؟؟؟؟

کاش نمی رفتی 

اون موقع کشور دست بعثی ها بود و امریکا جولان می داد

اون موقع اینایی که تورا متهم می کنند نه مالی از خودشون داشتند نه ناموسی نه آزادی و نه هیچ چیز دیگه ای دقیقا یه برده ی تمام عیار می شدند

و اون موقع نه آزادی داشتند که دم از دموکراسی بزنند و نه حرف دیگه ای


کاش نمی رفتی

کاش هیچ وقت نمی رفتی

کاش هیچ وقت دستای دخترت را رها نمی کردی

چه گناهی داشت که پدر نداشت

چه گناهی داشت که پدرش را داد برای هفتاد میلیون نفر بعد همون هفتاد میلیون نفر ریخته اند سرش که همه ی مشکلات به خاطر توئه

چرا اون نباید دستای نوازشگرت را حس می کرد 

چرا بدون شنیدن قربان صدقه های تو بزرگ شد

چرا رفتی 

فقط بگو چرا؟؟؟

رفتی که الان اینایی که به تو تهمت می زنند و توهین می کنند آزاد باشند و آزاد بگردند 

نمی خوام 

چرا باید برای اون ها می رفتی

کاش خودت بودی اون موقع یه عده ادم کلاش نمی اومدند تو میدون

یار امام کجا گذاشتی رفتی 

برای کدوم مردم

برای این ناموس های هرزه ی فروشنده ی تن 

یا برای اون قاتلین و جانیان تو خیابون که دارند مردم را می زنند و اموالشون را نابود می کنند و عده ای را می کشند و بر سر قدرت و مال دعوا می کنند؟

برای کدومشون 

مگه اینا ارزش هم داشتند

می دونی سربند یا زهرای تورا به سخره گرفتند 

می دونی پرچم اربابت را به آتش کشیدند

می دونی عکس عزیز ترینت یعنی امام و رهبر را پاره کردند

می دونی پرچمی که براش جون دادی را به آتش کشیدند

برای چی رفتی برای تکرار تاریخ ؟؟

به خدا قسم نمی گذارم تاریخ کوفه تکرار بشه حتی اگه تنها باشم حتی اگه بمیرم ... .

حتی اگه تمام بلای آسمان و زمین سرم بیاد

پای عشق تو می مونم

و پاش جون می دم


#فاطمه_سلیمی 

#آوا

#لبیک_یا_خامنه_ای

فاطمه سلیمی
۱۵:۱۸۲۲
دی




دارم غرق می شم

لحظه لحظه زیر پام خالی تر می شه

لحظه لحظه اب بالاتر میاد

این جا که برسی می فهمی چه یک وجب چه صد وجب بی معنا است

این جا که برسی می فهمی سعی کردن برای بالاموندن و غرق نشدن چقدر سخته

می فهمی وقتی پات از پایین به لجن های کف آب گیر کرده یعنی داری خفه می شی یعنی دست و پازدن بیهوده است

به این جا که برسی می فهمی انتظار یعنی چی 

می فهمی یه دست بی طمع یعنی چی

می فهمی یعنی چی التماس کردن و گیر کردن و نا امید شدن از امه جا

تاکی می خواهیم نفهمیم داریم غرق می شیم

تا کی می خواهیم تو خواب غفلت خودمون بمونیم

تا کی مثل کبک سرمون را زیر برف بکنیم

پس کی می خواهیم دست از تمام دنیا بکشیم و تموم بند هارا پاره کنیم

پس کی می خواهیم خودمون را از دست خودمون نجات بدهیم و از حصار نفس رها کنیم

پس کی می خواهیم بفهمیم تنها دست نجات بخشی که می تونه از باتلاق گناهان و مادیات نجاتمون بده دست بدون چشم داشت امام زمانمونه 

تا کی می خواهیم غرق بشیم

یه وجب با صد وجب فرق داره

صد وجب دور شی دیگه شاید برگشتی نباشه

حواسمون هست داریم چه بلایی سر خودمون و امام زمانمون میاریم

حواسمون هست اگه پامون نلغزید و دلمون نلرزید  به خاطر دستای مهربون اون بوده وگرنه ما این قدرا خوب نیستیم که مقاومت کنیم .

حواسمون هست به خودمون و کارهامون و دلامون که کجا می ره و چی کار می کنه و قلبمون را مامن چه احساساتی می کنیم

به خودمون بیاییم 

دست امام زمانمون برای نجات ما دراز شده 

سر ما چی اومده که نه می بینیم نه می شنیم و نه دست مون را به دست آقا می دهیم

داریم با دل خودمون و آقامون چه می کنیم


#فاطمه_سلیمی 

#آوا

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

فاطمه سلیمی
۱۷:۵۶۱۳
دی




چقدر حس خوبیه وقتی دلت گرفته و حس می کنی خسته ای
وقتی صبح از خواب بیدار میشی و دلت بارون می خواد
وقتی مثل همیشه از در می زنی بیرون و از روی جوی آب مثل کودکی هات می پری و می گی آخجون یه روز خوب دیگه ..‌. .
وقتی همه چیز خوب و بد دست به دست هم می دهند و استاد نمیاد سر کلاس و تو بر می گردی
وقتی هزار تا فکر تو سرت می چرخه
خدا دست بزنه روشونه ات و بگه بیا با هم قدم بزنیم
همون لحظه باد شیطنتش شروع بشه و گوشه ی چادرت را بکشه و اونو به رقص در بیاره و با مهر تمام به صورتت بخوره و گونه هات را نوازش کنه ... اون موقع است که روحت به پرواز درمیاد و دلت می خواد دستات را باز کنی تا با باد هم نوا بشی و تا ابر ها قدم بگذاری
حس خوبیه وقتی دستت تو دستای خدا باشه و با لبخند نگاهت کنه و تو چشمات را ببندی و تو آغوشش قدم برداری
حس خوبیه وقتی می گی دلم بارون می خواد تمام ابر ها بسیج شوند تا فقط همون موقع قدم زدن دونفره ی تو و خدا ببارند اونم رو به صورتت ... و قطرات بارون آرم آروم صورتت را قلقلک بدهند
حس خوبیه وقتی خدا هم قدم قدم های کوچکت می شه تا قلبت را وسعت بده و تمام ناراحتی هات را به دست باد بسپره ... .
حس خوبیه وقتی خدا دلش برای دل تو می تپه و به فکر دل کوچولوی تو هم هست ... .
حس خوبیه وقتی یکی می خواد پابگذاره تا حال دلت را عوض کنه طوری دلت را تو دستاش می گیره که فقط مال خودش بمونی
حس خوبیه که خدا محافظت بشه ... رفیقت بشه... هم دمت بشه و همره و هم قدمت بشه و در یک کلمه خودش بشه مونس و هم دمت و با تو عشق بازی کنه... .
حس خوبیه که خدا تمام دنیا را بسیج می کنه که مبادا اشک هات را ببینه و مبادا تنهایی چشمات بارونی بشه... و حس خوبیه که تمام دنیا را بسیج می کنه که خنده ها رو لبت جاری بشوند و همه جا صداشون پر بشه
حس خوبیه وقتی خدا عاشق شیطنت هات باشه و پا به پای شیطنت هات بخنده و تو بیشتر خودت را براش لوس کنی

خدا عاشقتم
همیشه و همیشه 


فاطمه سلیمی

آوا

فاطمه سلیمی
۱۵:۳۲۰۵
دی

ادامه داره همین پایین ادامه اش را بخونید



اینم تقدیم به داداش ها  که آقایون برادر گله کرده بودند چرا داداشا نه😅😅


خورشید به پای او همه سرد بود
دریا به مقابل ، همه یک مشت بود
کوه در نظرش چو تکه ای سنگ بود
آسمان هم برایش هم چنان تنگ بود
از غیرت او کوه بلرزد برجا
از مهر وجودش همه ی شمس بسوزد یک جا
از آرامش قلبش همه دریا آرام
از طبع وجودش همه دنیا آرام
الگوی رشادت است و یکتاست برادر
عشق است و جهان است و یگانه است برادر
آرامش جان است همه نور امید است
دستان وفا و معدن احساس است
عالم به نگاه ماه او دل داده است
بلبل ز صفای روح او جان داده است
لاله به تمنای کمی مهر زده تعظیمش
یاس از شرر عشق شده هم عطر نفس هایش


فاطمه سلیمی

آوا

فاطمه سلیمی
۱۳:۱۵۰۳
دی

فاطمه سلیمی
۲۱:۲۶۰۱
دی

فاطمه سلیمی