قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


این جا ، دنیای خیال و احساس من است. خوش آمدید
تکاپوی قلمم برای به تصویر کشاندن بهتر و بیشتر به نظرات زیبای شما نیاز مند است


از حضورتون یه دنیا ممنون.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

۱۶ مطلب با موضوع «خط خطی های فاطمه سلیمی(خودم) :: نوشته های دل من :: برداشت آزاد» ثبت شده است

۱۹:۱۹۰۱
شهریور








کار ما و جهان به کجا کشیده شده است؟؟؟

چقدر ارزش انسان را پایین آورده اند...

انسان تا کجای چاه فلاکت کشیده اند....

دم از عدالن و انسانیت می زنند

مدعی عقل و فکر اند

مدعی بشر دوستی اند و مدعی برتری

اما در اصل چه می بینیم

تا چندی پیش ازدواج های خشن و کثیف و سپس ازدواج با هم جنس و بعد ازدواج با حیوانات

یعنی انسان  را تا حد حیوان پایین آوردند

و هم اکنون ازدواج هایی از نوع جدید تر و پست تر به ثبت می رسند

ازدواج با اشیاء


یعنی می توانند با اجسام بی جان هم ازدواج کنند

عشق مقدس و دلدادگی لیلی و مجنون و افسانه هارا به کجا کشیده اند به چه میزان بی ارزش کرده اند؟؟؟

می خواهند جهان را به کدام سو بکشند

اینها که تز عرب های عصر جاهلی پست تر و جاهل تر شده اند

و ما چه نادان، کورکورانه از آنها تبعیت می کنیم که به اصطلاح مدرن شویم

ازذواج سپید چرا باید در بین جوانان ما وارد شود و چرا روابط نامشروع زیاد شود؟؟؟

غرب از نابودی کانون پاک و مقدس خانواده چه به دست آورد مه ما هم خود را در آن راه قرار می دهیم

اگر ما روانشناسی اصیل را در غرب جست و جو می کنیم ، پس می دانیم که نظریه ی آزادی های جنسی توسط فروید داده شد و پس از مدتی همین فرد اعلام کرد اشتباه کرده است، اما چه سود که دیر شده بود و فحشا و فساد زیاد شده بود و کانون خانواده از هم گسیخته بود و کشتی جامعه به طوفان گرفتار شده بود

حال یک سوال 

آیا در اسلام جایی مشاهده کرده اید که آمده باشد ببخشید این حکم اشتباه شده بود

نه در اسلام هیچ نقص و اشتباهی راه ندارد چرا که سخن فصیح و صحیح و همه جلنبه ای از سوی کسی است که ما  را ساخته

تا به حال دیده اید سازنده ای از سازه ی خود بی اطلاع باشد و روش استفاده از آن را نداند

پس چرا کورکورانه از حرف و راه آدم هایی پیروی می کنیم که در آخر افسرده شده و خودکشی کرده اند و یا در مرداب و لجن زار های خودساخته غرق شده اند

کمی به خود باز گردیم

به دفترچه ی راهنما و گارانتی های خود نگاهی بیندازیم

اگر خراب شده ایم ازدفتر ننمایندگیمان کمک بگیریم تا هنوز گارانتیمان تمام نشده و اگر هنوز سالم و کارآمد هستیم ادامه ی دفترچه ی راهنما را بخوانیم قبل از آن که از دور خارج شویم

باور کنید تعمیر کارمان در همین نزدیکی است 

تمایش رایگان است و بدون نیاز به هیچ وسیله و مکان و زمان و زبان خاصی

از بزرگ تا کوچک،از سفید تا سیاه،همه می توانند

تنها لازم است با تمام وجودت بخواهی وجودش را

پس چشمانت را ببند و با قلبت او را دریاب

با قلبت صدایش بزن

یا الله و یا رحمن

دریاب مارا که فتاده ز پاییم


نویسنده: فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۱۷:۰۱۰۳
مرداد

گریه اش دوام نداشت وقتی پیشنهاد بازی با تبلت را به او دادم به سرعت آرام شد و لبخند جای اشک را گرفت . بد قولی عمو صالح فراموش شد و تبدیل شد به لبخند

💙 چرا بعضی از ما همواره در ناراحتی ها و شکست های زندگی می مانیم؟؟

همه چیز می گذر .زندگی همواره سیاه یا سفید نیست .ترکیبی از این دو زندگی را می سازد.فکر کنید همیشه زندگی یکنواخت باشد،تصورش هم کسالت بار است.زندگی در نظر من باید مملو باشد از هیجان . چیز در کنار هم.تجربه های جدید،کار های جدید.زندگی یکنواخت بی روح است،کسالت آور است،بی معنا است.

پس گرسه ها تبدیل به لیخند می شود با گذر زمان و خنده ها تبدیل به گریه می شود

این خود ما هستیم که تصمیم می گیریم.

من هیجان را برخوشی صرف یا غم صرف ترجیح می دهم شما چه طور؟؟

اگر در غم هستی بدان پایانش نزدیک است و به خودت بستگی دارد

اگر در خوشی هستی بدان روزی پایانی دارد پس شاد باش و استفاده کن .

فاطمه سلیمی
۱۶:۵۹۰۲
مرداد

وقتی عمو و دخترعموهایش می خواستند بروند تقاضا کرد بمانند و بازی کنند وبعد به گریه نشست وقتی از او علت را پرسیدم گفت عمو صالح قول داده بود با من بازی کنه خودش قول داده بود.دیگه تا چند وقت اونا را نمی بینم ونمی تونم بااونا بازی کنم .

💙 چرا ما به بدقولی عادت داریم ؟؟؟شاید گمان می کنیم مردم نمی فهمند یا آنقدر سرگرم روزگارند که اهمیتی به قول های ما می فهمند. اشتباه است مردم می فهمند وگرنه بعد از چهار سال ریاست یا نمایندگی مردم کس دیگری را انتخاب نمی کردند.

بد قولی منتخبین برآمده از شعور و شخصیت آنها است.واقعا نمی دانم چرا اگر نمی توانند کاری را انجام دهند چرا قول می دهند ؟؟؟

شاید شما هم دیده باشید که برای مردم فریبی قول هایی می دهند که در حیطه ی کاری آنها نیست و در قبال بد قولی هایشان بهانه می آورند که ما می خواستیم انجام دهیم مانع شدند...

نمی دانم مردم را چه فرض می کنند ... در این زمان ما باید هوشیار باشیم و حیطه ی کاری منتخبینمان را بدانیم تا با قول های انتخاباتی بیارزش گول نخوریم.

درب ارتباط با آمریکا با کلید باز شد اما چه سود که درب نیروگاه هسته ای را باهمان کلید بستند و کلاهی به سر کشور کشیدند که بیرون آکدنش هزینه ای هنگفت نیاز دارد و تقریبا جبران نا پذیر است

باید آگاهانه تر تصمیم بگیریم تا درپایان دوره پشیمان نشویم 

همه و همه هرکس در مسند قدرت بنیشد دچار اشتباه می شود چه دولت دهم باشد چه یازدهم ،دوازدهم و الی آخر

مهم آن است که که اشتباهی جبران نا پذیر نکنیم...

کاش مسئولان کمی به جای حذب و حذب بازی دست به دست هم می دادند و از ایده ها و توانایی بقیه استفاده کنند . اصلاح طلب و اصول گرا فرقی ندارد مهم آن است که از خط و مشی اسلام دور نشوند و منفعت خود زا بر منفعت ملت ترجیح ندهند


فاطمه سلیمی
۱۶:۵۹۰۱
مرداد

با اینکه هنوز نمی دانست کدام لبه ی کارد برنده است می خواست خودش خیار را پوست بکند ، می گفت من هم بلدم مثل باباجون من هم می تونم

💙 چرا بعضی از ما از انجام کارهای جدید می ترسیم.ما می توانیم از پس انجام هر کاری برآییم،حتی برای اولین بار چه کسی با علم به دنیا می آید ؟؟این علم موجود مگر از آغاز بوده؟؟؟مگر انسان به همراه تمام این دستگاه ها آفریده شده؟؟؟

نه کسی برای اولین بار آنها را ساخته است . پس ماهم برای اولین بار می توانیم کاری کنیم. چرا همیشه منتظر این باشیم که کسی بلند شود و شروع کند تا دنباله رو آن باشیم.خودمان دست به زانو بگیریم ، یاعلی بگوییم و آغاز کننده راهی شویم نیکو.

فاطمه سلیمی
۱۸:۲۶۳۱
تیر

عکس با هم زیاد گرفتیم اما او ژست نمی گرفت و به دوبین نگاه نمی کرد به جای دوربین تصویر خودمان را می دید برایش خودمان مهم تر از دوربین بود . برای عکس از خوردن و شیطنت دست بر نمی داشت،همان گونه در حال حرکت عکس می گرفت

💙 بعضی از ما تنها ژست می گیریم.ژست مذهبی بودن ،ژست به فکر مردم بودن،ژست مدیر بودن،ژست مهندس بودن،ژست دکتر بودن،ژست نماینده بودن،ژست رئیس جمهور بودن،ژست شهردار بودن وغیره. کاش گاهی درآینه نگاهی به خودمان می کردیم و به جای آن که ببینیم مردم چه می خواهند ببینند یا آنکه به نفع مان است که چه ببینیم،کمی خود واقعیمان را ببینیم.کمی به جای ژست گرفتن مطلق به وظایف ژستمان هم بیندیشیم.کمی فکر کنیم ملتی که مارا با این ژست می شناسد چه انتظاری دارد و یا اینکه وظیفه ی ما در قبال آنها چیست؟؟؟

کاش کمی از خودنمایی و خود بینی دور می شدیم وکمی واقعیت ها را می دیدیم.چه فرقی می کند دکتر باشیم ، مهندس یا  وزیر و سفیر و رئیس جمهور ،وقتی وظیفه ی خود را به خوبی انجام ندهیم ، وقتی کاری را نمی توانیم انجام دهیم از آن تفره رویم و اگر کسی می خواهد آن کار را انجام دهد مانعش شویم . شاید ما مقام داشته باشیم ،شاید پول داشته باشیم اما اگر مفید نباشیم چه سودی دارد . یک رفتگر اگر چه پول ندارد ،مقام ندارد اما عزت دارد وحداقل به وظیفه اش درست عمل می کند وگرنه ما در زباله هایی که خود آگاه  در کوچه خیابان های شهر پراکنده می کردیم مدفون می شدیم.حال اگر کار هایی راکه باید هر یک از ما در جامعه می کردیم و انجام نداده ایم و یا اشتباه انجام داده ایم را به زباله تبدیل کنیم باید گفت که مدت هاست در زباله های خود مدفون شده ایم.

چرا برای خوش آمد دیگران دست و پا می زنیم ، مذاکره می کنیم ،صلح می کنیم، حرف می زنیم، تفره می رویم و نادیده می گیریم .کمی به خود بازگردیم و برای خدا کار کنیم .اگر ذره ای از این بیشتر برای خدا درست کار کنیم کشور از چیزی که هست صد ها برابر بیشتر پیشرفت می کند

کمی خودمان باشیم نه ژشت های درون عکس هایمان


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۸:۱۵۳۰
تیر

ماشین ها باهم مسابقه می دادند و به خط پایان می رسیدند اما هرگز به هم آسیب نمی رساندند و همیشه حمایت می شدند تا از میز به زمین پرتاب نشوندو به دره نیفتند

💙 چرا بعضی از ما نمی خواهیم درک کنیم که موفقیت دیگران باعث شکست ما نمی شود و شکست آنها باعث موفقیت ما نمی شود.چرا قبول نمی کنیم گاهی دیگران بیش از ما لیاقت این مسند و قدرت را دارند و مفیدتر از ما هستند و بهتر است کمکشان کنیم و حامیشان باشیم نه سد راهشان

چرا بعضی از ما ناجوانمردی را زرنگی حساب می کنیم وگمان می کنیم ناعادلانه برنده شدن در رغابت از جربزه ی ما است

چرا بعضی فکر می کنند یا باید خودت موفق شوی و یا جلوی موفقیت دیگران را بگیری....

چرا بعضی وقت ها یادمان می رود که خدا نظاره گر ما است و اگر پا در مسیر درست بگذاریم توسط او بسیار حمایت می شویم به طوری که نیازی به بیگانه نداریم... چرا یادمان می رود و مسیر اشتباه و به اصطلاح خودمان میانبر را انتخاب می کنیم ؟؟؟


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۸:۰۵۲۹
تیر

با هم ماشین بازی که می کردیم در نگاه او هیچ ماشینی با دیگری نباید تصادف می کرد به زندان می افتاد . وقتی داشتم با ماشین های او تصادف می کردم ماشین ها را به هوا بلند می کرد که مبادا آسیب ببینند

💙 چرا ما کمی به خودمان و دیگران توجه نمی کنیم.این همه جرائم رانندگی و زندانی های تصادفات و غیره برای چیست

خجالت آور نیست کشوری با این فرهنگ غنی و کهن و مردمی فهیم این همه بی نظمی و قانون شکنی و تصادفات داشته باشد؟؟خجالت آور نیست که بیشترین  میزان مرگ و میرش در تصادفات باشد؟؟؟؟اگر تمام افرادی که در تصادفات کشته اند را سازماندهی کنیم و برای دفاع به فلسطین بفرستیم بی شک در چند روز تمام اسرائیل را نابود می کنند

خجالت آور است که هنوز پس از این همه سال مترو سواری پایتخت نشین ها ، هنوز به محض ایستادن مترو همه به داخل هجوم می برند و اجازه ی پیاده شدن به کسی نمی دهند

راستی خدارا شکر که واگن بانوان را به کل جدا کردند ...چه افتضاحی بود قبل از جداشدنشان .واقعا خجالت آور بود که نوشته ی ساده ی واگن مخصوص بانوان را نمی توانستند بخوانند و وارد می شدند، البته وارد شدن به کنار اصلا مسئله ای نیست مهم آن است که با ورود مزاحمت هم برای بعضی ایجاد می کردند... که البته خدارا شکر این قبیل آدم های بی ملاحظه کم هستند و انگشت شمار

خدارا شکر که هنوز عده ی کثیری از مردان ایرانی هنوز غیرت دارند. آنقدر که از ناموس هم وطنانشان با جان خود محافظت کنند

خدا شهید علی خلیلی ،شهید امر به معروف  را قرین رحمت خویش قرار دهد


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۹:۰۳۲۸
تیر

هنگام بازی با تبلت من هرگاه یک بازی را یاد می گرفت می گفت خوب یه بازی دیگر تا اینکه به کارتون سازی رسیدیم ، دیگر  نگفت بازی دیگر هر چه من خواستم بازی دیگری بکنیم دوباره می گفت خودمون کارتون بسازیم ، باهم صحنه و شخصیت انتخاب می کردیم داستان می ساختیم و به جای شخصیت ها حرف می زدیم و در پایان خودمان آن را تماشا می کردیم و می خندیدیم و می خندیدیم

💙 ما هم باید علم را از کشور های دیگر بگیریم ، آنها را فرا بگیریم و بومی کنیم و سپس به دنبال علمی جدید برویم

اما همه ی نیاز بشر و همه ی علم ،همین چیز های موجود نیست بسیار فراتر از این است که بشر تا کنون به دست آورده پس ماهم باید شروع کنیم .البته جوان تر ها شروع کرده اند کارتون های خود را ساخته اند تنها منتظر دیده شدن هستند

باید کمی نبوغ آنها را حمایت کنیم،باید حمایت کنیم تا برخوردار شویم از حضورو نبوغ و جوانیشان.وگرنه کسانی دستگیر آنها می شوند و آنهارا در اختیار می گیرند که باید محتاجانه منت کشی کنیم تا از نبوغ جوان خودمان بهره ای خرد ببریم

چرا ... چرا به این فکر نمی کنیم که اگر تمامی طرح ها و ایده های قابل اجرا ومفید را حمایت کنیم از فروش آنها چه درآمدی کسب می کنیم ، یا اینکه چقدر از کشور های دیگر بی نیاز می شویم، حتی فراتر از آن می توانیم به قطب صنعتی جهان تبدیل شویم

چرا هیچ خیری مثل ادیسون پیدا نمی شود که موسسه ی نبوغ بزند و ایده داران پیر و جوان را در کنار متخصصان جمع کند برای ساخت ناممکن ها...


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۰۸:۵۲۲۷
تیر

بخشنده بود وقتی از کیف صورتی زیبایش سوال کردم و چیزی که در آن است بلافاصله کتاب های داستانش را بیرون آورد و شروع به خواندن آنها برای من کرد ، خواند نمی دانست و لی می گفت بلدم چون برای او ظاهر و باطن یکی بود برایش ظاهر کتاب و تصاویر آن حکم نوشته هارا داشت و با نگاه به آنها همه را می خواند

💙 نه مثل ما که به مادیات چسبیده ایم وحتی حاضر به کمک کردن به کودکی رها شده در خیابان نیستیم

حاضر نیستیم اندکی از مالمان را خرج همسایه ای بکنیم که محتاج لقمه ای نان است

کسانی دیگر در جبهه های جنگ اسلام علیه کفر می جنگند و ما دادمان به آسمان است که چرا ما در کشور های دیگر می جنگیم 

کمک و بخشندگی تنها با پول نیست گاهی تنها لبخندی بخشش است و گاهی جان

گاهی باید جان ببخششی تا دیگران در آرامش باشند مثل کاری که نظامیان این کشور هر لحظه و هر ساعت در حق ما می کنند

گاهی جان و مال و وقت خودت را می بخشی همانند کاری که رهبر ما می کنند بی مزد و چشم داشت خود را وقف ما مردم می کند آیا قدر می دانیم وجود مبارکش را؟؟؟

در ظاهر قضایا مانده ایم .درمسئله ی هسته ای کورکورانه حرف دشمنی خون آشام و قدیمی را باور کردیم و درب آزمایشگاه ها و نیروگاه های هسته ای را بستیم راکتور ها را نابود کردیم و قلب آن هارا از جای درآوردیم . طوری تجهیزات را در بتن مدفون کردیم که گویی هرگز آنها را نداشته ایم و هرگز برای آنها شهیدی نداده ایم.کسی به فکرش نرسید این ظاهر دشمن است که قرار داد می بندد و دست می دهد گمان کردیم ظاهر را بلدیم اما در خواندن باطن بیسواد بودیم و قادر به درک آن نبودیم

باطن دشمن در پشت میز مذاکره نبود بلکه در کاخ سفید در حال عروسک گردانی بود.در فکر چگونگی دور زدن  جهان بود در فکر اینکه چگونه علم ملتی را نابود کند و دست آورد ملتی را مدفون کند و همواره وابسته...

 و ما چه احمقانه خواندیم تنها ظاهر قضیه را ....چه احمقانه.....

و چه احمقانه دل خوش کرده ایم هنوز به مذاکره ای سوری که تنها برای بستن دهان ملتی مدعی بود که به دنبال عدل می گشت

چه احمقانه بدون دانستن  باطن به ظاهر دل خوش شدیم....


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۰۸:۵۰۲۶
تیر

بسیار باشخصیت و زیبا بود اما مقدار زیبایی تو برایش مهم نبود اصلا مقیاس زیبایی اش با ما فرق داشت

💙 نه مثل ما که درگیر ظواهر دنیا شده ایم و باطن افراد و وقایع برایمان غریبه شده است 

ظاهر فریبنده ی دشمن را می بینیم و می پنداریم که دشمن تغییر کرده،اما امان از دل غافل که دشمن همان اسن که بود بلکه پوست میشی بر تن گرگ کشیده شده است

هر چیزی را به دست جراحی زیبایی می سپاریم.فرش زیر پا را می فروشیم که بینی خود را عمل کنیم.سر بالا و عروسکی می کنیم و گمان می کنیم که زیبا شده ایم. تا به حال دقت کرده اید کسانی که جراحی زیبایی می کنند همه یک شکل می شوند؟؟؟اگر خانم باشند همه بینی یک سکل عروسکی سر بالا گونه ی پروتزی برجسته لب های پروتزی قلوه ای ، بدن باربی و باریک و همه کلا یک شکل فقط مدل آرایششان متمایز است

مگر چه عیبی دارد آفرینش بی نقص خدا که همه را متفاوت آفرید ؟؟؟ 

آیا واقعا اینقدر زیبایی ظاهر مهم است؟؟؟

اگر بله پس بگویید آیا می توانید با زنی زیبا اما بد اخلاق و زشت کردار سالیان زیاد زندگی کنید؟؟؟نه مطمئنا بد از چندی زیبایی اش برایتان عادی می شود و اخلاقش مهم تر،باطن و سرشتش مهم تر . در آن زمان است که دیگر با او نمی توانید کنار بیایید و رندگی کنید

حال اگر قرار باشد با زنی با زیبایی متوسط اما سیرتی زیبا زندگی کنید وقتی سیرت از صورت برایتان مهم تر شد به زیبایی سیرتش رسیدید دیگر هرگز از او دل زده نخواهید شد چون باطن زیبا اعمال زیبا به دنبال دارد و زیبایی اش هرگز عادی نمی شود و عشق و محبتش هرگز کم رنگ نمی شود

ظاهر زیبای کشور های بیگانه و رنک و لعاب آن از دور خوش است

از کسانی که آنجا زندگی طولانی داشته اند جویا شوید.پس از مدتی همه چیز علدی می شود و سختی ها نیز آنجا نمایان می شود و چه بد است که انسان پل های پشت سر را بشکند و راه را بر خود ببندد

کسانی که پناهنده می شوند به دشمن چه خیالی دارند ؟؟؟ وقتی همه چیز برایشان عادی شد ودیگر جذابیتی نداشت، چه می کند نه خانواده ای نه مردمی که به او اهمیت دهند و نه دوستانی که فقط برای خودت تو را بخواهند


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۰۸:۴۸۲۵
تیر

برایش سن تو مهم نبود بلکه محبت در قلبت مهم بود اگر کمی لبخند می زدی شروع به صحبت با تو می کرد

💙 نه اینکه مثل ما بسته به مقام و ثروت فرد با مردم رفتار می کنیم.هرکس را به اندازه ی جیبش می بینیم.به اندازهی خانه اش به آن احترام می گذاریم و به اندازه ی ماشینش با او دوستی می کنیم


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۰۸:۴۸۲۴
تیر

با اینکه با من حسابی دوست شده بود اما وقتی از او خواستم که با من به خانه ی ما بیاید گفت خیلی دوست دارم اما دلم برای برادر کوچکم تنگ می شود وقتی گفتم خوب او را هم با خود می بریم گفت پس پدر مادرم چه دلم برای آنها هم تنگ می شود 

💙 نه مثل ما که تا بیگانه ای از ما بخواهد به او بپیوندیم خودمان را نگاه کنیم و منفعت خود را ببینیم

در منطق او خودمونو عشق است بقیه را وللش جای ندارد

اینکه برای رسیدن به خواسته ی خود ملت و کشور و همه را کنار بگذارند و بر علیه آن تبلیغ کنند در منطق آن بی منطق بود

در منطق او تنها گذاشتن آدم های بیگناه  که به مانیاز داذند، تا دمی برای بیگانه ها تکان دهیم جرمی نا بخشودنی است

کاش دل ما برای عدالت همه گیر جهانی کمی تنگ می شد و قدمی بر می داشتیم و به خود خواهی های خودمان نه می گفتیم


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۳:۵۰۲۲
تیر

دوستان فدای خانواده اش بود و خودش فدای دوستان

💙 نه مثل ما که دوستانی اختیار می کنیم چه از جنس خودمان و چه از جنس دیگر

اگر دوستی نیکو باشد پس باید مارا به خانواده برساند ، حتی اگر خانواده ای از نظر همه بد داشته باشیم ما باید آن را بسازیم و دوست نیکو مارا یاری می کند

حتی اگر از همه نظر کشور مان عقب افتاده و بدردنخور باشد ما باید آن را تغییر دهیم نه دیگران و نه اینکه خود را به دیگران بچسبانیم و سعی کنیم فراموش کنیم متعلق به چه کشوری هستیم

اگر دوستان خوب باشند هرگز ما را مجبور به بی حیایی و سخنرانی علیه خانواده ی خود نمی کنند همانند سرنوشت فراری های از هویت

و خود را فدای دوست کردن چه باک اگر او به ما را به خدا برساند

چه باک جنگیدن با گرگ برای نجات حرم خدا 

چه دوستی از خدا بالاتر و چه دستی از خدا پر قدرت تر

چه باک که برای نجات جمعی بیگناه پنجه در پنجه ی آتش در افکنیم

ما از خاکیم،خاک قدرتی دارد که آتش را خاموش کند و باقی به ماند ، آب را در خود جمع کند و گل شود اما هنوز خاک است، در جوار نور شکل گیرد و خشک شود اما هنوز ماهیتش خاک است و به اراده ی دست شکل دهنده دوباره خاک می شود بدون اثری از نور و آب و آتش

پس چرا گمان می کنیم ما ضعیف تر از دشمنانمان هستیم و باید از آنها برسیم 

چرا نباید صدای نوزاد شیر خواره در آغوش مادر در زیر آوار های موشک باران را بشنویم که مادر خود را سپر فرزندش کرده

چرا؟؟؟؟؟


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۰۶:۰۰۲۲
تیر

او می خندید حتی بی جهت و بدون منفعت تنها در پاسخ لبخند تو

💙 اما بعضی از ما تنها در پی دوستی با ملتی هستیم به ما منفعت برساند حتی اگر آن ترکیه ی جنایت کار سعودی منفور یا آمریکآ ی شیطان،اسرائیل غاصب،یا انگلیس خیانت کار باشد،چرا باید خودمان را برای همدردی با کشور های آسیب دیده مورد غضب آن ها قرار دهیم

لبخند کودکان خورد که در صورت ما شکل می گیرد چه نیازی از ما برآورده می کند

دست برادر مسلمان ما که در خون خود گلگون شده و برای اعاده ی حق و مظلومیتش به طرف ما دراز شده را چرا باید بگیریم ؟مگر چه قدرتی به ما می دهد؟


 فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۲۱:۲۹۲۱
تیر

زندگی برای او فقط زندگی بود 

💙 نه مثل ما پول و کار و اتو مبیل گران  

خیلی ها می گویند با شغلم ازدواج کرده ام .پس خانواده چه؟؟؟

وقتی باز نشست شد چه؟؟

زندگی او چه هدفی دارد،شغل برای چیست؟؟

کمی بیندیشیم . اگر همه ی تلاشمان برای زندگی است چرا پس لذتی از آن نمی بریم

کار می کنیم برای زندگی پس چرا به هنگام کار لذت نمی بریم و وقتی برای خانواده و تفریح و غیره نداریم؟؟

خیلی از ما کار می کنیم برای دوری از زندگی ،دوری از مشکلات زندگی 

اما زهی خیال باطل .....

زندگی مجموعه ای از همین مشکلات و خوشی ها و ناراحتی ها وشادی ها است ، همین ها که از آن فرار می کنیم

کمی به جای فرار بایستیم و به خود و دیگران نکاه کنیم

زندگی در عین سختی شیرین است و این شیرینی ساخته ی دست ماست

ما تنها یکبار زندگی می کنیم پس آیا بهتر نیست بع جای زندگی برای دیگران  کمی هم برای خودمان زندگی کنیم؟؟

کمتر چشم و هم چشمی کنیم 

کمتر حسرت زندگی دیگران را بخوریم و کمتر در زندگی دیگران دخالت کنیم

کمی برای خودمان و فقط برای خودمان زندگی کنیم

زندگی را باید زندگی کرد نه بندگی

باید در پایان آنچنان بود که از رفتن نهراسید و تأسف نخورد

زندگی را زندگی باید کرد.......


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۹:۲۵۲۱
تیر

امروز با دختر بچه ای چهار ساله آشنا شدم که زندگی از نگاه او شکل دیگری داشت

نگاهی متفاوت از نگاه ما به اصطلاح آدم بزرگا

💖 زندگی برای او فقط زندگی بود  

💖 او می خندید حتی بی جهت و بدون منفعت تنها در پاسخ لبخند تو

💖 دوستان فدای خانواده اش بود و خودش فدای دوستان

💖 با اینکه با من حسابی دوست شده بود اما وقتی از او خواستم که با من به خانه ی ما بیاید گفت خیلی دوست دارم اما دلم برای برادر کوچکم تنگ می شود وقتی گفتم خوب او را هم با خود می بریم گفت پس پدر مادرم چه دلم برای آنها هم تنگ می شود 

💖 برایش سن تو مهم نبود بلکه محبت در قلبت مهم بود اگر کمی لبخند می زدی شروع به صحبت با تو می کرد

💖 بسیار باشخصیت و زیبا بود اما مقدار زیبایی تو برایش مهم نبود اصلا مقیاس زیبایی اش با ما فرق داشت

💖 بخشنده بود وقتی از کیف صورتی زیبایش سوال کردم و چیزی که آن است بلافاصله کتاب های داستانش را بیرون آورد و شروع به خواندن آنها برای من کرد ، خواند نمی دانست و لی می گفت بلدم چون برای او ظاهر و باطن یکی بود یرایش ظاهر کتاب و تصاویر آن حکم نوشته هارا داشت و با نگاه به آنها همه را می خواند

💖 هنگام بازی با تبلت من هرگاه یک بازی را یاد می گرفت می گفت خوب یه بازی دیگر تا اینکه به کارتون سازی رسیدیم ، دیگر  نگفت بازی دیگر هر چه من خواستم بازی دیگری بکنیم دوباره می گفت خودمون کارتون بسازیم ، باهم صحنه و شخصیت انتخاب می کردیم داستان می ساختیم و به جای شخصیت ها حرف می زدیم و در پایان خودمان آن را تماشا می کردیم و می خندیدیم و می خندیدیم

💖 با هم ماشین بازی که می کردیم در نگاه او هیچ ماشینی با دیگری نباید تصادف می کرد به زندان می افتاد.وقتی داشتم با ماشین های او تصادف می کردم ماشین ها را به هوا بلند می کرد که مبادا آسیب ببینند

💖 ماشین ها باهم مسابقه می دادند و به خط پایان می رسیدند اما هرگز به هم آسیل نمی رساندند و همیشه حمایت می شدند تا از میز به زمین پرتاب نشوندو به دره نیفتند

💖 عکس با هم زیاد گرفتیم اما او ژست نمی گرفت و به دوبین نگاه نمی کرد به جای دوربین تصویر خودمان را می دید برایش خودمان مهم تر از دوربین بود . برای عکس از خوردن و شیطنت دست بر نمی داشت،همان گونه در حال حرکت عکس می گرفت

💖 با اینکه هنوز نمی دانست کدام لبه ی کارد برنده است می خواست خودش خیار را پوست بکند ، می گفت من هم بلدم مثل باباجون من هم می تونم

💖 وقتی عمو و دختر عموهایش می خواستند بروند تقاضا کرد بمانند و بازی کنند وبعد به گریه نشست وقتی از او علت را پرسیدم گفت عمو صالح قول داده بود با من بازی کنه خودش قول داده بود.دیگه تا چند وقت اونا را نمی بینم ونمی تونم بااونا بازی کنم .گریه اش دوام نداشت وقتی پیشنهاد بازی با تبلت را به او دادم به سرعت آرام شد و لبخند حای اشک را گرفت . بد قولی عمو صالح فراموش شد و تبدیل شد به لبخند


کاش کمی از او یاد بگیریم

من مرام و مردانگی را در رفتار او دیدم  :

.......

.......

در هر پست بندی از رفتار او را با رفتار آدم بزرگا تو این زمان مقایسه می کنم و برداشت خودم را می نویسم

برداشت آزاد است

نظر شما و برداشتتون چیست؟؟


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی