قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


فضایی است برای نمایش ذوق و اندیشه ی افراد که با قلم هایشان دنیایی متفاوت می آفرینند
در این جا همه می توانند دیده شوند
همه می توانند دست نوشته ها و دل نوشته های خود را برای ما بفرستند تا به نام خودشان انتشار دهیم
و هم چنین می توانند از دیگران برای نظر خواهی و رفع اشکال آثار خود کمک بگیرید


دوستان نظر یادتون نره .برای بهتر شدن این وب به نطراتتون نیازمندم
یه نکته: نظر دادن آزاد است و منتظر تایید لازم نیست بمونید،اما لطفا از جملات و کلمات غیر اخلاقی استفاده نکنید چون شخصیتت خودتون را زیر سوال می برید
👆☝👆☝👆☝👆☝👆☝

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

۱۲:۰۲۲۳
خرداد

📢📢📢  توجه توجه(حتما بخونید)

سلام دوستان 

اینجا قراره حاصل قلم هایمان را به اشتراک بگذاریم

مطالب قرار داده شده در این سایت به جز مطالبی که ذکر شده باشد متعلق به بنده است

این که بگم کپی کردن پیگرد قانونی داره دروغی بیش نیست

اما خواهشا بدون ذکر نام نویسنده کپی نکنید چون یه دزدی فرهنگی حساب می شه 

حتما شما هم می فهمید که چقدر دردناکه وقتی کسی چیزی که مال شماست را از شما بگیره ؟؟؟

امید وارم از خوندن مطالب لذت ببرید

راستی شما می تونید مطالب و دست نوشته های خودتون را برام بفرستید تا به اسم خودتون منتشر بشه 

😍😍😍😍😊😊😊😊😊


💠بنا بر یه اصل ساده و قدیمی: 

                                             دنبال کنید تا دنبال شوید    😄😄😄😄😄😄😄😄😄

فاطمه سلیمی
۱۰:۲۲۳۱
تیر

سلام

غرض از مزاحمت پیچوندن گوش مخاطبان




خوب یه راست می رم سر اصل مطلب

بیشتر شمایی که این مطلب را می خونید و حتی خود من ،عادت داریم موبایل یا تبلت را تو دست بگیریم و لم بدیم توی تخت و فقط باچشم مطالب جالبی که به چشم می آیند یا لازمه که بدونیم را دنبال می کنیم

وای که اگه از ما بخواهند نظر بدیم یا نقد کنیم یا پیشنهاد بدیم

اون موقع است که دنیا زیبا و عالی می شه و همه می گیم خوبه مشکلی نیست در واقع حوصله نداریم حرف بزنیم

اما وقتی کار از کار گذشت همه می گیم من گفتما کسی گوشش بدهکار نبود


مخاطبان گرامی با تمام این وجود من خیلی خوشحال می شم شما حتی لم داده تو تخت یا روی مبل یا کنار اتاق به پشتی وب من را دنبال کنید

اصلا لازم نیست به خودتون زحمت بدید نظر طولانی بدید من بهمون «خوب بود»هم راضی هستم😊😊البته اگه نقد کنید ، پیشنهاد بدید ، طومار بنویسید یا هر چیز دیگه کلی ذوق می کنم و بیشتر خوش حال می شم

ولی آسون ترین کاری که می تونید بکنید اگه خیلی خسته اید و حال ندارید،می تونید همون طور که دارید با انگشت مبارک این صفحه را بالا پایین می کنید رو شکلکه یک فلش سبز رو به بالا است انگشت بزنید😊😊

نترسید اثر انگشتتون محرمانه پیش ما می مونه


خوب دیگه خداحافظ

فاطمه سلیمی
۱۷:۲۶۰۵
مهر

اهل ایرانم 

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی

مادری دارم بهتر از برگ درخت

پدری سخت تر از کوه بلند

خواهری بهتر از برگ گل یاس

همرهی ، برادری سبزتر از برگ گیاه

همگی پاک تر و صاف تر از چشمه ی جوشان

با دلی صاف تر از آیینه ی تخت

اهل ایرانم

پیشه ام نقاشی است

حرافی است

درمان است

پیشه ی من عشق است

گاه گاهی قفسی می کشم از عشق

می دهم بهر شما

تا به آواز دل پرشعفم

دل تنهایی تان تازه شود

سر پرمشغلتان شاد شود

خنده ای بر لبتان سبز شود

و بگویید خدایا شکرت


ففاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۷:۲۲۰۳
مهر

آه بند دلم دوباره اسیر چه شد

کبوتر قلبم سر سپرده ی که شد

قرنی است که حال و هوای دلم دگر شده است

هر لحظه عاشق و عاشق تر شده است

ای قلب پرکشیده دوباره هوای کیست

کاین گونه حال من پریشان شده است

معشوق تازه ای به قلبم رسیده است؟؟

نه، نه،گمان کنم که نوری به چشمم رسیده است

معشوق یکتای من خدای یگانه است

ای جان من به رهت،دل آشیانه است

قلبم سرای تو باشد،فدای تو

گویی رسیده شوری دگر زسوی تو

من روز به روز که می گذری از کنار من هرجا

دل در نگاه پرجمال تو اسیر کنم خدا

هر نور که می رسد زگنجینه ی علوم

گرداندم به سوی تو بی اختیار بی اختیار قدوم

از روز اولی که به من جان بداده ای

وز نیستیِ جهان،مرا به مادر دادی

حسن تو مرا به عشق خود سرمد کرد

جان و دل من به یک نگه در بند کرد



ف

فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۷:۲۲۰۱
مهر

شهر من باران است

که در آن ترانه ها می بارد

ودر آن عشق و محبت سوغات

و گل رز در آن چون پول است

شهر باران شهریست

که در آن فاصله ها کوتاه است

من و تو ما هستیم

همه یک رنگ و سراسر مهریم

شهر باران شهریست

که به ما لطف خداوند رسد

دلمان رنگ بهاراست

روحمان آزاد است

خنده ها به جای دود اگزوز

در هوا می چرخند

شهر باران شهریست

که همه شاد بمانند در آن

شهرباران شهر رویای من است

پس در این شهر ، دگر شاد بخند



فاطمه سلیمی متخلص به آوا 
فاطمه سلیمی
۰۰:۱۸۳۱
شهریور

ساعت ها یک ساعت برگشت عقب

خوش به حال خابالو ها

امشب یک ساعت بیشتر می خوابند😴😴😴

فاطمه سلیمی
۱۷:۵۰۳۰
شهریور


هر لحضه مرا بینی

لبخند به لب دارم

لبخند به لب اما

غم ها به دلم دارم

آشوب کند دل ها

خیل همه مشکل ها

شیطان که شود دشمن

نیزه شود این گل ها

قلبم شده صدپاره

جانم شده دیوانه

از وزن غمم اینک

زانو شده بیگانه

اشک از نگهم جاری

خون می چکد از قلبم

این کوله و بار من

سنگین شده از وزنم

غافل دل و دیوانه

آواره در این دنیا

خالق بنما رحمی

این بنده ی تنها را



فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۲۲:۴۴۲۹
شهریور

همین الان رفته بودم سایت سنجش 

جوابا را رو سایت گذاشته اند

امیدوارم همه به خواسته تون رسیده باشید

😊😊😊😊😊

😇😇😇😇😇

بالاخره استرس تموم شد😥😥😥

فاطمه سلیمی
۲۰:۱۱۲۳
شهریور




امشب شب چهارشنبه است

شب عشق

هرکس تو دعای توسل امشب با امام زمانش عشق کرد مارا هم از دعای خودش بی نصیب نگذاره

امشب شب دعای توسل تو مسجد جمکرانه 

هر کی امشب جمکرانه از ماهم یادی بکنه


نائب الزیاره همه هستم در مشهد الرضا

😊😊😊😊


فاطمه سلیمی
۰۲:۲۷۲۳
شهریور

 

آهنگ زیبای زیر با صدای میثم مطیعی است

از شنیدنش لذت ببرید

 

 


دلداده ی حسین و دلتنگ کربلاییم
حجم: 4.11 مگابایت

فاطمه سلیمی
۱۳:۵۸۲۲
شهریور

یک شاخه گل سرخ به دستم دادش

ودر آن لحظه همی خشکیدش

گفتمش گل تو چرا پژمردی؟

ودر این لحظه چرا خشکیدی

گفت این گل ،ز ره عشق نیامد دستت

از برای هوس و عشوه ی توست

لیک دانی گل عشق چیست عزیز

گل عشق یک قلب است

که تپد با همه ی مهر وجود

وهمیشه زنده است

این گل عشق نبودش جانم

او بیامد و کمی عشوه بدید

و به لب خنده ی مهرت چو بدید

یک گلی دستت داد

و زلب های تو یک بوسه بچید

وسپس سوی گلی دیگر رفت

وتو دانی که چرا پژمردم

یا که یکباره چرا خشکیدم

آن زمان حیا به یک خنده ی تو

خوار و عاجز شد و یک دم پژمرد

من ز پژمردن آن پژمردم

و در آن لحظه همی عفت هم

ز تماشای قدم ها خشکید

ومن از رفتن عفت مردم

ای عزیز عشق ز رخسار تو حاصل ناید

که همی زینت رخ مثل گل است

یک دمی زیبا هست

به گذار این عمر

می پرد رنگ جمال از رویش

عشق بهر باطن و عفت تو است

چون گل باطن تو جاوید است

برو و چادری از عشق بکش بر سر خود

که همین عشوه تو را خشکاند

و همی دور کند از گل عشق

گل عشق یک گل معمولی نیست

بوسه اش کار خیابان هم نیست

قلب عشق بوی فلک را دارد

راه سوی کربلا را دارد

عشق آن نیست که تو می پویی

عشق آن است که تو می بویی

عشق پاک و خالص و بی نام است

و زقلب است آوا

که تو را دارم دوست

و کنارت مانم


فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۲۰:۲۱۰۳
شهریور

فاطمه سلیمی
۱۹:۱۹۰۱
شهریور








کار ما و جهان به کجا کشیده شده است؟؟؟

چقدر ارزش انسان را پایین آورده اند...

انسان تا کجای چاه فلاکت کشیده اند....

دم از عدالن و انسانیت می زنند

مدعی عقل و فکر اند

مدعی بشر دوستی اند و مدعی برتری

اما در اصل چه می بینیم

تا چندی پیش ازدواج های خشن و کثیف و سپس ازدواج با هم جنس و بعد ازدواج با حیوانات

یعنی انسان  را تا حد حیوان پایین آوردند

و هم اکنون ازدواج هایی از نوع جدید تر و پست تر به ثبت می رسند

ازدواج با اشیاء


یعنی می توانند با اجسام بی جان هم ازدواج کنند

عشق مقدس و دلدادگی لیلی و مجنون و افسانه هارا به کجا کشیده اند به چه میزان بی ارزش کرده اند؟؟؟

می خواهند جهان را به کدام سو بکشند

اینها که تز عرب های عصر جاهلی پست تر و جاهل تر شده اند

و ما چه نادان، کورکورانه از آنها تبعیت می کنیم که به اصطلاح مدرن شویم

ازذواج سپید چرا باید در بین جوانان ما وارد شود و چرا روابط نامشروع زیاد شود؟؟؟

غرب از نابودی کانون پاک و مقدس خانواده چه به دست آورد مه ما هم خود را در آن راه قرار می دهیم

اگر ما روانشناسی اصیل را در غرب جست و جو می کنیم ، پس می دانیم که نظریه ی آزادی های جنسی توسط فروید داده شد و پس از مدتی همین فرد اعلام کرد اشتباه کرده است، اما چه سود که دیر شده بود و فحشا و فساد زیاد شده بود و کانون خانواده از هم گسیخته بود و کشتی جامعه به طوفان گرفتار شده بود

حال یک سوال 

آیا در اسلام جایی مشاهده کرده اید که آمده باشد ببخشید این حکم اشتباه شده بود

نه در اسلام هیچ نقص و اشتباهی راه ندارد چرا که سخن فصیح و صحیح و همه جلنبه ای از سوی کسی است که ما  را ساخته

تا به حال دیده اید سازنده ای از سازه ی خود بی اطلاع باشد و روش استفاده از آن را نداند

پس چرا کورکورانه از حرف و راه آدم هایی پیروی می کنیم که در آخر افسرده شده و خودکشی کرده اند و یا در مرداب و لجن زار های خودساخته غرق شده اند

کمی به خود باز گردیم

به دفترچه ی راهنما و گارانتی های خود نگاهی بیندازیم

اگر خراب شده ایم ازدفتر ننمایندگیمان کمک بگیریم تا هنوز گارانتیمان تمام نشده و اگر هنوز سالم و کارآمد هستیم ادامه ی دفترچه ی راهنما را بخوانیم قبل از آن که از دور خارج شویم

باور کنید تعمیر کارمان در همین نزدیکی است 

تمایش رایگان است و بدون نیاز به هیچ وسیله و مکان و زمان و زبان خاصی

از بزرگ تا کوچک،از سفید تا سیاه،همه می توانند

تنها لازم است با تمام وجودت بخواهی وجودش را

پس چشمانت را ببند و با قلبت او را دریاب

با قلبت صدایش بزن

یا الله و یا رحمن

دریاب مارا که فتاده ز پاییم


نویسنده: فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۱۶:۴۸۳۰
مرداد

موهای رقصان تو هردم

آتش به جانم می رند

رقص شکوفه در برش

قلبم زجا بر می کند

طوفان زلف و روی تو 

پایم به لرزه آمرد

ای آشنای دور دست

هر بار قلبم می بری

جسمم به صلابه کشی

روحم به کاخ خود بری

ای پادشاه لاله ها 

سرخان لبان و گونه ها

مشکین چشمان تورا

شب روی دیدن نیستش

آن گیسوان و تاب آن

مه را به زندان می کشد

ای یار من

ای غمگسار و عشق من

قلبم به آتش می کشب

با عشوه ات بندم کشی

با ناز چشمان هم چنان مستم کنی

آخر به آوای غریب

از درب این خانه مرا دورم کنی

ای بی وفا

آوای قلب من مگر بازیچه است

رویت نشانم می دهی

راهت نشانم می دهب

هر دم که بر خانه رسم

سنگ جفایم می زنی

این عشق تو کورم کند

زیبایت مجنون کند

آخر به آب رفته ای

زیبایت پنهان کند

ای چشم من این حقه بود

ای قلب من ،دامی ز رنگین جامه بود

زیبایی سیرت بجو

صورت به آبی رفته است

ای عاشق دیوانه دل

ظاهر به خوابی بسته است

سیرت به آب و خواب و خاک

هردم شکوفا تر شود

صورت به عمر گل بود

روزی پریشان تر شود

دل گیر دام زینتی؟؟

رو سوی سیرت را بگیر

با سیرت زیبا سرشت

عمری به نیکویی نوشت

آوای جانم را شنو

سیرت بجو زیبا سرشت

فاطمه سلیمی
۱۸:۳۰۲۸
مرداد



جانا پر پرواز مرا کند زمان

هر کو برسیدم همه جا گشت عیان

سختی پی سختی،همه تلخی جهان

همگی رخ بنمودند زایام زمان

ناگهان دستی دو دستم را گرفت

چون رسید دستش ، دلم آرم گرفت

دست یاری خدا دستم گرفت

من در آغوش و خدا کارم گرفت

گفت بر من هرزمان من با تو ام

رو به سختی گو که ای سختی زرشک

قلب من آرام و کارم ساده است

تا که او قلبم در آغوشش گرفت


نویسنده: فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۱۶:۴۷۲۴
مرداد



سلام دوستان

اصلا نمی خوام نصیحت کنم ، گفتم همین اول بگم

چند کلمه دوستانه می خوام گفت و گو کنیم

می دونید به نظر من درسته چادر یه ارزش بزرگه ولی چادر تنها حجاب نیست بلکه برترین حجابه

اما کاش ما خانم ها اگه چادر به سر می کنیم کاری نکنیم که لکه ی ننگی برای چادر مادرمون حضرت زهرا باشیم

تو این پست برعکس پست هایی که همه جا می بینیم که مخاطبش کسایی هستند که چادر را انتخاب نکرده اند،مختطب من اونایی است که چادر را انتخاب کرده اند

خواهر من، عزیز تر از جانم

تو زیبایی

حتی بیش تر از آنچه خود می پنداری

گمان نکن اگر چادر ب سر داری ،زیبا نیستی یا بهتر بگویم کسی زیباییت را نمی بیند،اصلا لازم نیست کسی زیباییت را ببیندتو چادر سر می کنی که تنهابرای خدا و محارمت زیبا باشی

چادر سر می کنی چون مردان کوچه و بازار لایق دیدن تو نیستند

چادر سر می کنی چون تو ارزشمندی و دستمالی نیستی کع از آن استفاده کنند و بعد از لذت و بهره دورت بیندازند

چادر سر می کنی تا بگویی کاری در جامعه نیست که اگر در شان زن باشد من نتوانم انجام دهم.آیا جمع آوری زباله ها و جوشکاری در بیابان در بالای ساختمان در شان منزلت توست یا پادشاهی کردن در کنار شوهری که به تو عشق می ورزد

تو کار کن با همین حجابت و پولش برای خودت،کسی مانع تو نیست یعنی حق ندارد که باشد

تو چادر سر می کنی تا بگویی یا حسین بن علی یا قمر بنی هاشم اکر برادرانم برای خواهرت غلامی می کنند و در رکاب امام زمان می جنگند ،من در جنگ  بزرگ تری شمشیر می زنم ، در جنگی که موجب حفظ برادرانم می شود ،جنگی که به دشمن می فهمانم دستش به من نمی رسد تا از من سوء استفاده کند و من ابزار دست آن نیستم

تو چادر سر می کنی چون ریحانه ای

حبیب خدایی

پس چرا چادرت را در زیرآرایش غلیظ صورت و موهای رنگ شده ذلیل می کنی ؟؟؟

چرا از چادرت برای جلب توجه بیشتر استفاده می کنی؟؟؟

چادر توری بدن نمای تو از مانتوی تنگ و ساپورت تو را جذاب تر نشان می دهد

خواهش می کنم ، التماس می کنم تا هنگامی که چادر به سر داری دوست پسر ، بوسه های خیابانی، دورغ و تهمت و بد اخلاقی،بدزبانی و غرور را کنار بگذار 

اول از همه با خودم هستم

ای فاطمه اگر تو چادر برسر داری حق نداری گناهی انجام دهی که چادر را لکه دار کنی،حق نداری گناهی کنی که غیر مسلمان را از اسلام بیزار کنی و حق نداری گناهی انجام دهی که کسی بگوید خدا را شکر که چادری نیستم

حق نداری با چادرت جلوه ی اسلام را خراب کنی

حواست باشد 

خدا طور دیگری به تو نگاه می کن

مادرمان حضرت حضرت زهرا به تو شکل دیگری نگاه می کند

حواست به خودت باشد


نویسنده فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۲:۲۱۲۱
مرداد

فاطمه سلیمی
۱۱:۲۴۱۹
مرداد

گاهی مواقع ما در تفکیک مسائل دچار مشکل می شویم

همین می شود که در حال حاضر یک فاصله ی عمیق در جامعه کشیده شده و جامعه به دو جبهه ی مذهبی و غیر مذهبی تبدیل شده
یک سری از افراد مذهبی نما و یک سری از افراد بی خدای جیره خور دشمن اختلافی ایجاد کردند و بقیه بدون چشم باز  کردن همه را به یک چوب راندند
من یک خانم چادری ام اما دلیل نمی شود کسی که از نظر حجاب مشکل دارد را تخریب کنم و تمام خوبی ها و زیبایی های شخصیتی و استعداد هایش را نادیده بگیرم،که اگر چنین کنم واقعا جاهلی بیش نیستم که تنها ادعای مسلمانی دارد
و همین طور بلعکس
افراد با حجاب نه صرفا چادری هم نمی توان نادیده گرفت
این نادیده گرفتن ها باعث کشیده شدن مرزی می شود که افراد بد حجاب یا غیره مرز خود را کم کم از اسلام جدا کنند،در حالی که اکثگاهی مواقع ما در تفکیک مسائل دچار مشکل می شویم
همین می شود که در حال حاضر یک فاصله ی عمیق در جامعه کشیده شده و جامعه به دو جبهه ی مذهبی و غیر مذهبی تبدیل شده
یک سری از افراد مذهبی نما و یک سری از افراد بی خدای جیره خور دشمن اختلافی ایجاد کردند و بقیه بدون .شم باز کردن همه را به یک چوب راندند
من یک خانم چادری ام اما دلیل نمی شود کسی که از نظر حجاب مشکل دارد را تخریب کنم و تمام خوبی ها و زیبایی های شخصیتی و استعداد هایش را نادیده بگیرم،که اگر چنین کنم واقعا جاهلی بیش نیستم که تنها ادای مسلمانی دارد
و همین طور بلعکس
افراد با حجاب نه صرفا چادری هم نمی توان نادیده گرفت
این نادیده گرفتن ها باعث کشیده شدن مرزی می شود که افراد بد حجاب یا غیره مرز خود را کم کم از اسلام جدا کنند،در حال که اکثر ما و در ابتدا خودم قسمتی از احکام اسلام را ممکن است به خوبی انجام ندهیم ،زیرا که ما معصوم نیستیم ،ولی به علت پنهان بودن نمایان نیست،اما احکام ظاهری مثل حجاب به چشم می آید
این نادیده گرفتن ها موجب می شود تعدادی افراد از قشر افراد چادری نیز به انزوا کشیده شوند و گمان کنند چادر محدودیت کامل است و راه رهایی را در ترک حجاب ببینند
من کاملا با این شعار که می گوید حجاب محدودیت نیست مصونیت است مخالفم چرا که همواره محدودیت مصونیت به دنبال دارد و گرنه می شود مثل جامعه ی غرب که محدودیت های خیلی از مسائل مهم من جمله محدودیت های جنسی را برداشتند و دیگر مصونیتی برای زنان باقی نماند.حال به آن ها که بنگریم زن آزاری ، فروش و اجاره ی زن ها ، هم جنس گرایی و ازدواج با حیوانات امری طبیعی برایشان جلوه می کند
من با همین چادر صخره نوردی می کنم ، کوه نوردی می کنم،تحصیل می کنم،نویسندگی می کنم ،رانندگی می کنم و خیلی کار های دیگر
قبول دارم هوا گرم  است،بعضی کارها را نمی توان انجام دادو غیره اما همواره در محدودیت هاست که نبوغ انسان به چشم می آید و از خطرات دور می ماند
مثلا در تحریم بود که بسیاری از اقلام و دارو ها و ادوات جنگی و ماهواره ها پا به ایران گذاشتند با خلاقیت جوان ها،واگر دخالت دنیا در ایران محدود نبود الان هیچ یک امنیت لازم را نداشتیم هدفی که با آن جنگ 8 ساله به راه انداختند ، ترور کردن ،فتنه سبز به راه انداختند،تحریم کردند و غیره
بیاییم در زندگی مسائل فرعی را بزرگ نکنیم
بیاییم موجب رشد و گسترش اصل های اسلام بشوییم فرعیات کم کم ترمیم می شوند
بیایید تعصبات جاهلانه و جبر گونه را کنار بگذاریم و از در منطق به اسلام وارد شویم آن هنگام با اطمینان می گویم که هر کس به اندازه ی ذره ای از گرد و غبار منطق داشته باشد ، اسلام را به طور کامل در آغوش می کشد 
کمی برای حفظ جامعه و مردممان تلاش کنیم ، نشستن و گفتن و نوشتن تنها کافی نیست
کمی جهاد کنیم
جهاد صرفا تنفگ بر دست گرفتن و زخمی شدن و شهید شدن نیست
کمی از راه درست جهاد فرهنگی کنیم
حتی اگر دستمان خالی از اسکناس است با فکرمان ، حرفمان و رفتارمان حتی با یک لبخند جهاد فرهنگی کنیم
یاعلی مدد



نویسنده فاطمه سلیمی متخلص به آوا


فاطمه سلیمی
۱۱:۱۴۰۶
مرداد


یاران همه در دفاع جان باخته اند

سرتا سر عمر پا به پا تاخته اند

سر نذر حسین بن علی داشته اند

بر دست علم ناب علی داشته اند

جانان همه بر دست، علمدار دعا کن

زینب تو به من لحظه ی عشاق عطا کن

ساقی همه یک جام شهادت تو روا کن

ای قافله ی عشق نگاهی تو به ما کن

دانم که ندارم چو شما هیچ لیاقت

این دل چه کنم ، ره بنما سوی شهادت

این قافله ی عشق حرم سرخ دمیده

هر دم به رخش دلی ز امواج تپیده

گل های حسینی همه سرخ اند

یک دم همه را چیدند و بردند

ما جدا مانده و درمانده به این دشت نشستیم

یا رب برسان فرج که ما دست نشستیم

این جام شهادت شهدا نوشیدند

سرمست از این جام ، زخون جوشیدند

یارب نظری بکن به ماهم

من کودک تازه پای این دورانم

امضا بزن این دفتر تقدیر خدایا

این نام مرا خط بزن از دفتر دنیا

آن وقت نویس سوخته در عشق و  بلایا  

 جایم بده در دفتر عشاق ،تو ای صاحب آوا


فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۱۶:۵۱۳۰
تیر



آیا لیاقت ما بازیچه بودن و مترسک بودن در دست دشمن است که ما را به هر طریقی برقصاند؟؟؟؟؟

خانما ، خواهرا ، خوشگل خانما تنها قبل از انجام کارهایمان 1 دقیقه بیندیشیم .... آیا کار ما و راه ما چیزی است که خدا می خواهد یا چیری که دشمن می خواهد

هیچ کس حق قضاوت ما را ندارد

ولی آیا خودمان هم حق قضاوت در مورد خودمان را نداریم؟؟؟ 

کمی باخودمان صادقانه حرف برنیم

آیا لیاقت من مترسک بودن در دستان دشمن است یا مادر بودن و خلیفه ی خدا بودن در زمین....؟؟؟

تنها خودمان از خودمان بپرسیم و پاسخ دهیم

هیسسسسسس 🙈🙉🙊

1دقیقه فقط خودمان و خودمان......

فاطمه سلیمی
۰۱:۴۸۲۸
تیر

چند دقیقه پیش تو تلگرام به یه پست برخوردم عالی بود 

فک کردم خال از لطف نباشه که اینجا هم بفرستم




با خیال راحت بخوابید! اینجا ترکیه نیست! عراق و سوریه و یمن و فلسطین و افغانستان و ... نیست! اینجا "ایران" است و 'آقا' دارد!

فاطمه سلیمی
۱۹:۲۵۲۱
تیر

امروز با دختر بچه ای چهار ساله آشنا شدم که زندگی از نگاه او شکل دیگری داشت

نگاهی متفاوت از نگاه ما به اصطلاح آدم بزرگا

💖 زندگی برای او فقط زندگی بود  

💖 او می خندید حتی بی جهت و بدون منفعت تنها در پاسخ لبخند تو

💖 دوستان فدای خانواده اش بود و خودش فدای دوستان

💖 با اینکه با من حسابی دوست شده بود اما وقتی از او خواستم که با من به خانه ی ما بیاید گفت خیلی دوست دارم اما دلم برای برادر کوچکم تنگ می شود وقتی گفتم خوب او را هم با خود می بریم گفت پس پدر مادرم چه دلم برای آنها هم تنگ می شود 

💖 برایش سن تو مهم نبود بلکه محبت در قلبت مهم بود اگر کمی لبخند می زدی شروع به صحبت با تو می کرد

💖 بسیار باشخصیت و زیبا بود اما مقدار زیبایی تو برایش مهم نبود اصلا مقیاس زیبایی اش با ما فرق داشت

💖 بخشنده بود وقتی از کیف صورتی زیبایش سوال کردم و چیزی که آن است بلافاصله کتاب های داستانش را بیرون آورد و شروع به خواندن آنها برای من کرد ، خواند نمی دانست و لی می گفت بلدم چون برای او ظاهر و باطن یکی بود یرایش ظاهر کتاب و تصاویر آن حکم نوشته هارا داشت و با نگاه به آنها همه را می خواند

💖 هنگام بازی با تبلت من هرگاه یک بازی را یاد می گرفت می گفت خوب یه بازی دیگر تا اینکه به کارتون سازی رسیدیم ، دیگر  نگفت بازی دیگر هر چه من خواستم بازی دیگری بکنیم دوباره می گفت خودمون کارتون بسازیم ، باهم صحنه و شخصیت انتخاب می کردیم داستان می ساختیم و به جای شخصیت ها حرف می زدیم و در پایان خودمان آن را تماشا می کردیم و می خندیدیم و می خندیدیم

💖 با هم ماشین بازی که می کردیم در نگاه او هیچ ماشینی با دیگری نباید تصادف می کرد به زندان می افتاد.وقتی داشتم با ماشین های او تصادف می کردم ماشین ها را به هوا بلند می کرد که مبادا آسیب ببینند

💖 ماشین ها باهم مسابقه می دادند و به خط پایان می رسیدند اما هرگز به هم آسیل نمی رساندند و همیشه حمایت می شدند تا از میز به زمین پرتاب نشوندو به دره نیفتند

💖 عکس با هم زیاد گرفتیم اما او ژست نمی گرفت و به دوبین نگاه نمی کرد به جای دوربین تصویر خودمان را می دید برایش خودمان مهم تر از دوربین بود . برای عکس از خوردن و شیطنت دست بر نمی داشت،همان گونه در حال حرکت عکس می گرفت

💖 با اینکه هنوز نمی دانست کدام لبه ی کارد برنده است می خواست خودش خیار را پوست بکند ، می گفت من هم بلدم مثل باباجون من هم می تونم

💖 وقتی عمو و دختر عموهایش می خواستند بروند تقاضا کرد بمانند و بازی کنند وبعد به گریه نشست وقتی از او علت را پرسیدم گفت عمو صالح قول داده بود با من بازی کنه خودش قول داده بود.دیگه تا چند وقت اونا را نمی بینم ونمی تونم بااونا بازی کنم .گریه اش دوام نداشت وقتی پیشنهاد بازی با تبلت را به او دادم به سرعت آرام شد و لبخند حای اشک را گرفت . بد قولی عمو صالح فراموش شد و تبدیل شد به لبخند


کاش کمی از او یاد بگیریم

من مرام و مردانگی را در رفتار او دیدم  :

.......

.......

در هر پست بندی از رفتار او را با رفتار آدم بزرگا تو این زمان مقایسه می کنم و برداشت خودم را می نویسم

برداشت آزاد است

نظر شما و برداشتتون چیست؟؟


فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی