قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


فضایی است برای نمایش ذوق و اندیشه ی افراد که با قلم هایشان دنیایی متفاوت می آفرینند
در این جا همه می توانند دیده شوند
همه می توانند دست نوشته ها و دل نوشته های خود را برای ما بفرستند تا به نام خودشان انتشار دهیم
و هم چنین می توانند از دیگران برای نظر خواهی و رفع اشکال آثار خود کمک بگیرید


دوستان نظر یادتون نره .برای بهتر شدن این وب به نطراتتون نیازمندم
یه نکته: نظر دادن آزاد است و منتظر تایید لازم نیست بمونید،اما لطفا از جملات و کلمات غیر اخلاقی استفاده نکنید چون شخصیتت خودتون را زیر سوال می برید
👆☝👆☝👆☝👆☝👆☝

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۴ دی ۹۵، ۱۹:۴۳ - سیّد محمّد جعاوله جالب بود

۱۲:۰۲۲۳
خرداد

📢📢📢  توجه توجه(حتما بخونید)

سلام دوستان 

اینجا قراره حاصل قلم هایمان را به اشتراک بگذاریم

مطالب قرار داده شده در این سایت به جز مطالبی که ذکر شده باشد متعلق به بنده است

این که بگم کپی کردن پیگرد قانونی داره دروغی بیش نیست

اما خواهشا بدون ذکر نام نویسنده کپی نکنید چون یه دزدی فرهنگی حساب می شه 

حتما شما هم می فهمید که چقدر دردناکه وقتی کسی چیزی که مال شماست را از شما بگیره ؟؟؟

امید وارم از خوندن مطالب لذت ببرید

راستی شما می تونید مطالب و دست نوشته های خودتون را برام بفرستید تا به اسم خودتون منتشر بشه 

😍😍😍😍😊😊😊😊😊


💠بنا بر یه اصل ساده و قدیمی: 

                                             دنبال کنید تا دنبال شوید    😄😄😄😄😄😄😄😄😄


اینستا گرام بنده :

fatameh.salimi@

فاطمه سلیمی
۱۰:۲۲۳۱
تیر

سلام

غرض از مزاحمت پیچوندن گوش مخاطبان




خوب یه راست می رم سر اصل مطلب

بیشتر شمایی که این مطلب را می خونید و حتی خود من ،عادت داریم موبایل یا تبلت را تو دست بگیریم و لم بدیم توی تخت و فقط باچشم مطالب جالبی که به چشم می آیند یا لازمه که بدونیم را دنبال می کنیم

وای که اگه از ما بخواهند نظر بدیم یا نقد کنیم یا پیشنهاد بدیم

اون موقع است که دنیا زیبا و عالی می شه و همه می گیم خوبه مشکلی نیست در واقع حوصله نداریم حرف بزنیم

اما وقتی کار از کار گذشت همه می گیم من گفتما کسی گوشش بدهکار نبود


مخاطبان گرامی با تمام این وجود من خیلی خوشحال می شم شما حتی لم داده تو تخت یا روی مبل یا کنار اتاق به پشتی وب من را دنبال کنید

اصلا لازم نیست به خودتون زحمت بدید نظر طولانی بدید من بهمون «خوب بود»هم راضی هستم😊😊البته اگه نقد کنید ، پیشنهاد بدید ، طومار بنویسید یا هر چیز دیگه کلی ذوق می کنم و بیشتر خوش حال می شم

ولی آسون ترین کاری که می تونید بکنید اگه خیلی خسته اید و حال ندارید،می تونید همون طور که دارید با انگشت مبارک این صفحه را بالا پایین می کنید رو شکلکه یک فلش سبز رو به بالا است انگشت بزنید😊😊

نترسید اثر انگشتتون محرمانه پیش ما می مونه


خوب دیگه خداحافظ

فاطمه سلیمی
۰۰:۵۷۲۴
دی

فاطمه سلیمی
۰۱:۵۷۲۳
دی

فاطمه سلیمی
۱۵:۱۵۲۰
دی

فاطمه سلیمی
۱۳:۰۶۱۷
دی

فاطمه سلیمی
۲۳:۵۷۱۴
دی

فاطمه سلیمی
۲۳:۲۵۱۳
دی

فاطمه سلیمی
۱۸:۵۶۱۱
دی

فاطمه سلیمی
۲۲:۲۰۱۰
دی

فاطمه سلیمی
۲۱:۴۱۰۳
دی

بر زمین لرزه فتاد
آسمان غریدش
و سر کوه به تعظیم رخش خم گردید
ماه و خورشید و فلک همراهش
گل لاله به تماشای رخش استاده
و به لبخند رخش غنچه شکوفا گشته
به گل یاس معطر گفتم
چه کسی او ست که این گونه جهان را دارد
گفت :کوه صبر و غیرتی بی همتا است
و دلش آبی دریاست
و نگاهش همه طوفان بلا هاست
گفتمش او بشاناسان به من اینک
گفت او یار و برادر ، همه غمخوار تو است
نام او هم نفس احمد پیغمبر عالم
غیرتش غیرت حیدر 

و وفایش همه عباس حسین است


فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۰۰:۰۲۰۲
دی

فاطمه سلیمی
۰۰:۵۲۳۰
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۵۱۲۷
آذر

فاطمه سلیمی
۱۱:۵۰۲۵
آذر

فاطمه سلیمی
۱۹:۴۳۲۱
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۲۷۲۱
آذر

فاطمه سلیمی
۱۷:۴۲۱۹
آذر

فاطمه سلیمی
۲۳:۱۹۱۵
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۳۹۰۳
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۳۷۰۲
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۱۰۰۱
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۱۷۲۶
آبان

فاطمه سلیمی
۰۰:۴۶۲۵
آبان


فاطمه سلیمی
۰۰:۳۹۲۴
آبان

فاطمه سلیمی
۰۰:۳۸۲۳
آبان

فاطمه سلیمی
۱۳:۳۶۰۵
آبان





سلام به دستان عزیز و مخاطبان گرامی 
به تازگی گروهی مردمی برای ریشه کنی هپاتیت فعالیت های خود را آغاز نموده است
از آن جا که از هیچ ارگانی حمایت نمی شوند و چشمشان به خنده های هم وطنانشان گره خورده، خواهشمندم با عضو شدن در گروه تلگرامی و آگاه شدن در باره ی هپاتیت،راه های درمان و پیشگیری آنها را در رسیدن به هدف ریشه کنی هپاتیت تا سال ۱۴۱۰ در ایران یاری دهید
این کانال را به تمامی دوستان و آشنایان خود معرفی کنید
امید که تا سال ۱۴۱۰ هیچ مورد جدیدی به این بیماری مبتلا نگردد و خنده برلب هایتان جاری باشد





فاطمه سلیمی
۱۳:۵۱۲۲
مهر


مخاطب خاص من سلام...
نمی دانم می دانی که چه اندازه عاشقت هستم یا نه...
ولی خوب می دانم که دوستدارانت زیادند...
نمی دانم چگونه حرف های دلم را به تو بگویم...
گاهی به مادرم می گویم، کاش الآن پزشک بودم تا با تو می آمدم.تنها با فهمیدن خواسته ام می گویند "چرند نگو،دیوانه شده ای؟"
اگر عاشق راه و رسم و مرام تو بودن دیوانگی است اعتراف می کنم که دیوانه ام.
مگر دیوانگی چیز بدی است؟تو دیوانه ی کسی هستی که بسیار قَدَر است و من دیوانه ی او و راه و رسم تو 
آه...
هرگاه که به تو فکر می کنم تنها شرمندگی برایم می ماند و اشتیاق وصال به محبوب تو
صفت زیبایی داری...مدافع حرم...
دفاع از حریم ولایت...
کاش من هم در کنار شما بودم...
شمشیری دیگر وجود ندارد که بگویم می خواهم در کنارتان شمشیر بزنم ولی می گویم کاش می شد در کنار شما تفنگ به دست بگیرم نه آنکه پیکر بی جانتان را به دوش بگیرم...
به تو غبطه می خورم...
کاش می توانستم کاری بکنم،کاش....
من تا رسیدن به تو و معشوقت فرسنگ ها راه دارم.تا رسیدن به معرفتی که تو سالها است جام ها از آن نوشیده ای،قرن ها فاصله دارم...
فاصله ی من و شما بسیار است به اندازه ی خورشید و زمین ، اما کاش این فاصله نبود.
براستی تو کیستی؟؟؟
دلم می خواهد آنقدر شجاعت داشته باشم که سپری برای ایمان باشم در برابر تلاطم های روزگار اما فکر باعمل متفاوت است.
پدرانت در هشت سال دفاع مقدس و لبنان سپر اسلام شدند تو هم اکنون سپر اسلام و پرچمداران آن شده ای در شام...
چرا....
مگر دیگران به تو چه سود می رسانند؟؟؟
آری تو نیازی به تقدیر و تشکر کسی نداری.امام حسین به پاداش حفاظت از حریم خواهرش تو را در آغوش خواهد کشید ای سرباز امام زمان....
میزبانت حسین دوعالم است ... 
خوشا به سعادتت....
می دانی ...
 همیشه قهرمان من بوده ای...
هرموقع که به گلزارتان می رسم، قلبم به تپش می افتدو لرزه های دلم را حس می کنم.قدم هایم سست می شوند.
زانوهایم زیر بار غم خم شده است
دلم می خواهد کسی نباشد ...
کسی نباشد تا برزمین بیفتم و از ته وجود گریه کنم،اما هرگز نمی شود .هربار بغضم را می بلعم هم چون گلوله ی آتش و نفسم بالا نمی آید.
بغضم بزرگ تر می شود وقتی فرزندت با دیدن ماکت پدرش به سویش می دود و با نیافتن تو در گریه هایش غرق می شود.
برادر می شود مرا با خود ببری؟؟
تاکی و تاکی باید پیکر تو و برادرانم را با گریه هایم بدرقه کنم و بر دست ها ببینم و ساکت بمانم
تا کی گوشه کنایه های به تورا بشنوم و سکوت کنم...
تاکی اشک هایم را فرو برم...
تاکی گریه ی دختر شیرینت را ببینم و سکوت کنم...
دلم دارد از درد و غم در آتش می سوزد اما نمی توانم حرف دلم را بزنم.
تا کی مسیر دانشگاه تا خوابگاه را با تو حرف بزنم....
می دانی از تمام ظواهر دنیا خسته شده ام...
از درویی اطرافیان خسته شده ام...
از دشمنی مردم باتو،راهت،معشوقت و فرستادگان او خسته ام...
خسته ام...
مرا با خود ببر...
شهادت آرزویم است،هرچند لیاقت ندارم...
دستم را بگیر...تورا به خدا دستم را بگیر...
شنیدم که بزرگی به عمویش می گفت شهادت برایم از عسل شیرین تر است.
شهادت چه طعمی داشت...؟
مطمئنا طعمش آن قدر شیرین است که پشت به دنیا کردی،از شیرینی شانه زدن به موهای دخترت گذشتی ،از شیرینی در آغوش کشیدن پسرت گذشتی...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از نا شایستگی پشت میز نشین هایی چند...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم ازبی عدالتی ها و بی اخلاقی های به اصطلاح انسان ها...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از بی اهمیتی به ارکان اسلام .نه فقط حجاب که آن تنها پیداست،بلکه ارکانی که در بانک های مثلا اسلامی شکسته می شود علی رغم فتوای مراجع تقلید...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از هرج و مرج های بر سر قدرت که عده ای را به کام مرگ و نابودی می کشاند و به خاطر نفع خودشان جوانان را در جنگی بر علیه یکدیگر وادار می کنند و جوانان پرشور بازیچه ی دست عده ای می شوند و از زندگی جدا می مانند.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از احتکار سرمایه ها توسط عده ای چند که صرف عیاشی ها و خوشگذرانی ها می شود.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم ازتاجرانی که برای سود خود عرق و رنج کارگر هم وطن خود را فراموش می کنند و کالایی بی کیفیت وارد می کنند با آنکه در کشور به فراوانی وجود دارد.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از تنهایی رهبرمان و عشق تو و محبوبت و اینکه چقدر کسانی که باید گوش به زنگ حرف های او باشند و در ظاهر به حرف او و در عمل بر حرف اویند.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از عالمانی که علمشان به جای نجات بخشی ، نابودی ملت را رقم می زنند.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از رشوه ها و ربا ها وغیره که فقیران را فقیر تر و اغنیا را غنی تر می کند.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از قدرت نشینانی که تنها به تکذیب گذشتگان می پردازند و بس...
برادر خسته شده ام...
مرا با خود ببر...

فاطمه سلیمی متخلص به آوا 
فاطمه سلیمی
۱۷:۲۶۰۵
مهر

اهل ایرانم 

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی

مادری دارم بهتر از برگ درخت

پدری سخت تر از کوه بلند

خواهری بهتر از برگ گل یاس

همرهی ، برادری سبزتر از برگ گیاه

همگی پاک تر و صاف تر از چشمه ی جوشان

با دلی صاف تر از آیینه ی تخت

اهل ایرانم

پیشه ام نقاشی است

حرافی است

درمان است

پیشه ی من عشق است

گاه گاهی قفسی می کشم از عشق

می دهم بهر شما

تا به آواز دل پرشعفم

دل تنهایی تان تازه شود

سر پرمشغلتان شاد شود

خنده ای بر لبتان سبز شود

و بگویید خدایا شکرت


ففاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۷:۲۲۰۳
مهر

آه بند دلم دوباره اسیر چه شد

کبوتر قلبم سر سپرده ی که شد

قرنی است که حال و هوای دلم دگر شده است

هر لحظه عاشق و عاشق تر شده است

ای قلب پرکشیده دوباره هوای کیست

کاین گونه حال من پریشان شده است

معشوق تازه ای به قلبم رسیده است؟؟

نه، نه،گمان کنم که نوری به چشمم رسیده است

معشوق یکتای من خدای یگانه است

ای جان من به رهت،دل آشیانه است

قلبم سرای تو باشد،فدای تو

گویی رسیده شوری دگر زسوی تو

من روز به روز که می گذری از کنار من هرجا

دل در نگاه پرجمال تو اسیر کنم خدا

هر نور که می رسد زگنجینه ی علوم

گرداندم به سوی تو بی اختیار بی اختیار قدوم

از روز اولی که به من جان بداده ای

وز نیستیِ جهان،مرا به مادر دادی

حسن تو مرا به عشق خود سرمد کرد

جان و دل من به یک نگه در بند کرد




فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۷:۲۲۰۱
مهر

شهر من باران است

که در آن ترانه ها می بارد

ودر آن عشق و محبت سوغات

و گل رز در آن چون پول است

شهر باران شهریست

که در آن فاصله ها کوتاه است

من و تو ما هستیم

همه یک رنگ و سراسر مهریم

شهر باران شهریست

که به ما لطف خداوند رسد

دلمان رنگ بهاراست

روحمان آزاد است

خنده ها به جای دود اگزوز

در هوا می چرخند

شهر باران شهریست

که همه شاد بمانند در آن

شهرباران شهر رویای من است

پس در این شهر ، دگر شاد بخند



فاطمه سلیمی متخلص به آوا 
فاطمه سلیمی
۱۷:۵۰۳۰
شهریور


هر لحضه مرا بینی

لبخند به لب دارم

لبخند به لب اما

غم ها به دلم دارم

آشوب کند دل ها

خیل همه مشکل ها

شیطان که شود دشمن

نیزه شود این گل ها

قلبم شده صدپاره

جانم شده دیوانه

از وزن غمم اینک

زانو شده بیگانه

اشک از نگهم جاری

خون می چکد از قلبم

این کوله و بار من

سنگین شده از وزنم

غافل دل و دیوانه

آواره در این دنیا

خالق بنما رحمی

این بنده ی تنها را



فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۰۲:۲۷۲۳
شهریور

 

آهنگ زیبای زیر با صدای میثم مطیعی است

از شنیدنش لذت ببرید

 

 


دلداده ی حسین و دلتنگ کربلاییم
حجم: 4.11 مگابایت

فاطمه سلیمی
۱۳:۵۸۲۲
شهریور

یک شاخه گل سرخ به دستم دادش

ودر آن لحظه همی خشکیدش

گفتمش گل تو چرا پژمردی؟

ودر این لحظه چرا خشکیدی

گفت این گل ،ز ره عشق نیامد دستت

از برای هوس و عشوه ی توست

لیک دانی گل عشق چیست عزیز

گل عشق یک قلب است

که تپد با همه ی مهر وجود

وهمیشه زنده است

این گل عشق نبودش جانم

او بیامد و کمی عشوه بدید

و به لب خنده ی مهرت چو بدید

یک گلی دستت داد

و زلب های تو یک بوسه بچید

وسپس سوی گلی دیگر رفت

وتو دانی که چرا پژمردم

یا که یکباره چرا خشکیدم

آن زمان حیا به یک خنده ی تو

خوار و عاجز شد و یک دم پژمرد

من ز پژمردن آن پژمردم

و در آن لحظه همی عفت هم

ز تماشای قدم ها خشکید

ومن از رفتن عفت مردم

ای عزیز عشق ز رخسار تو حاصل ناید

که همی زینت رخ مثل گل است

یک دمی زیبا هست

به گذار این عمر

می پرد رنگ جمال از رویش

عشق بهر باطن و عفت تو است

چون گل باطن تو جاوید است

برو و چادری از عشق بکش بر سر خود

که همین عشوه تو را خشکاند

و همی دور کند از گل عشق

گل عشق یک گل معمولی نیست

بوسه اش کار خیابان هم نیست

قلب عشق بوی فلک را دارد

راه سوی کربلا را دارد

عشق آن نیست که تو می پویی

عشق آن است که تو می بویی

عشق پاک و خالص و بی نام است

و زقلب است آوا

که تو را دارم دوست

و کنارت مانم


فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۲۰:۲۱۰۳
شهریور

فاطمه سلیمی
۱۹:۱۹۰۱
شهریور








کار ما و جهان به کجا کشیده شده است؟؟؟

چقدر ارزش انسان را پایین آورده اند...

انسان تا کجای چاه فلاکت کشیده اند....

دم از عدالن و انسانیت می زنند

مدعی عقل و فکر اند

مدعی بشر دوستی اند و مدعی برتری

اما در اصل چه می بینیم

تا چندی پیش ازدواج های خشن و کثیف و سپس ازدواج با هم جنس و بعد ازدواج با حیوانات

یعنی انسان  را تا حد حیوان پایین آوردند

و هم اکنون ازدواج هایی از نوع جدید تر و پست تر به ثبت می رسند

ازدواج با اشیاء


یعنی می توانند با اجسام بی جان هم ازدواج کنند

عشق مقدس و دلدادگی لیلی و مجنون و افسانه هارا به کجا کشیده اند به چه میزان بی ارزش کرده اند؟؟؟

می خواهند جهان را به کدام سو بکشند

اینها که تز عرب های عصر جاهلی پست تر و جاهل تر شده اند

و ما چه نادان، کورکورانه از آنها تبعیت می کنیم که به اصطلاح مدرن شویم

ازذواج سپید چرا باید در بین جوانان ما وارد شود و چرا روابط نامشروع زیاد شود؟؟؟

غرب از نابودی کانون پاک و مقدس خانواده چه به دست آورد مه ما هم خود را در آن راه قرار می دهیم

اگر ما روانشناسی اصیل را در غرب جست و جو می کنیم ، پس می دانیم که نظریه ی آزادی های جنسی توسط فروید داده شد و پس از مدتی همین فرد اعلام کرد اشتباه کرده است، اما چه سود که دیر شده بود و فحشا و فساد زیاد شده بود و کانون خانواده از هم گسیخته بود و کشتی جامعه به طوفان گرفتار شده بود

حال یک سوال 

آیا در اسلام جایی مشاهده کرده اید که آمده باشد ببخشید این حکم اشتباه شده بود

نه در اسلام هیچ نقص و اشتباهی راه ندارد چرا که سخن فصیح و صحیح و همه جلنبه ای از سوی کسی است که ما  را ساخته

تا به حال دیده اید سازنده ای از سازه ی خود بی اطلاع باشد و روش استفاده از آن را نداند

پس چرا کورکورانه از حرف و راه آدم هایی پیروی می کنیم که در آخر افسرده شده و خودکشی کرده اند و یا در مرداب و لجن زار های خودساخته غرق شده اند

کمی به خود باز گردیم

به دفترچه ی راهنما و گارانتی های خود نگاهی بیندازیم

اگر خراب شده ایم ازدفتر ننمایندگیمان کمک بگیریم تا هنوز گارانتیمان تمام نشده و اگر هنوز سالم و کارآمد هستیم ادامه ی دفترچه ی راهنما را بخوانیم قبل از آن که از دور خارج شویم

باور کنید تعمیر کارمان در همین نزدیکی است 

تمایش رایگان است و بدون نیاز به هیچ وسیله و مکان و زمان و زبان خاصی

از بزرگ تا کوچک،از سفید تا سیاه،همه می توانند

تنها لازم است با تمام وجودت بخواهی وجودش را

پس چشمانت را ببند و با قلبت او را دریاب

با قلبت صدایش بزن

یا الله و یا رحمن

دریاب مارا که فتاده ز پاییم


نویسنده: فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۱۶:۴۸۳۰
مرداد

موهای رقصان تو هردم

آتش به جانم می رند

رقص شکوفه در برش

قلبم زجا بر می کند

طوفان زلف و روی تو 

پایم به لرزه آمرد

ای آشنای دور دست

هر بار قلبم می بری

جسمم به صلابه کشی

روحم به کاخ خود بری

ای پادشاه لاله ها 

سرخان لبان و گونه ها

مشکین چشمان تورا

شب روی دیدن نیستش

آن گیسوان و تاب آن

مه را به زندان می کشد

ای یار من

ای غمگسار و عشق من

قلبم به آتش می کشب

با عشوه ات بندم کشی

با ناز چشمان هم چنان مستم کنی

آخر به آوای غریب

از درب این خانه مرا دورم کنی

ای بی وفا

آوای قلب من مگر بازیچه است

رویت نشانم می دهی

راهت نشانم می دهب

هر دم که بر خانه رسم

سنگ جفایم می زنی

این عشق تو کورم کند

زیبایت مجنون کند

آخر به آب رفته ای

زیبایت پنهان کند

ای چشم من این حقه بود

ای قلب من ،دامی ز رنگین جامه بود

زیبایی سیرت بجو

صورت به آبی رفته است

ای عاشق دیوانه دل

ظاهر به خوابی بسته است

سیرت به آب و خواب و خاک

هردم شکوفا تر شود

صورت به عمر گل بود

روزی پریشان تر شود

دل گیر دام زینتی؟؟

رو سوی سیرت را بگیر

با سیرت زیبا سرشت

عمری به نیکویی نوشت

آوای جانم را شنو

سیرت بجو زیبا سرشت

فاطمه سلیمی
۱۸:۳۰۲۸
مرداد



جانا پر پرواز مرا کند زمان

هر کو برسیدم همه جا گشت عیان

سختی پی سختی،همه تلخی جهان

همگی رخ بنمودند زایام زمان

ناگهان دستی دو دستم را گرفت

چون رسید دستش ، دلم آرم گرفت

دست یاری خدا دستم گرفت

من در آغوش و خدا کارم گرفت

گفت بر من هرزمان من با تو ام

رو به سختی گو که ای سختی زرشک

قلب من آرام و کارم ساده است

تا که او قلبم در آغوشش گرفت


نویسنده: فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۱۶:۴۷۲۴
مرداد



سلام دوستان

اصلا نمی خوام نصیحت کنم ، گفتم همین اول بگم

چند کلمه دوستانه می خوام گفت و گو کنیم

می دونید به نظر من درسته چادر یه ارزش بزرگه ولی چادر تنها حجاب نیست بلکه برترین حجابه

اما کاش ما خانم ها اگه چادر به سر می کنیم کاری نکنیم که لکه ی ننگی برای چادر مادرمون حضرت زهرا باشیم

تو این پست برعکس پست هایی که همه جا می بینیم که مخاطبش کسایی هستند که چادر را انتخاب نکرده اند،مختطب من اونایی است که چادر را انتخاب کرده اند

خواهر من، عزیز تر از جانم

تو زیبایی

حتی بیش تر از آنچه خود می پنداری

گمان نکن اگر چادر ب سر داری ،زیبا نیستی یا بهتر بگویم کسی زیباییت را نمی بیند،اصلا لازم نیست کسی زیباییت را ببیندتو چادر سر می کنی که تنهابرای خدا و محارمت زیبا باشی

چادر سر می کنی چون مردان کوچه و بازار لایق دیدن تو نیستند

چادر سر می کنی چون تو ارزشمندی و دستمالی نیستی کع از آن استفاده کنند و بعد از لذت و بهره دورت بیندازند

چادر سر می کنی تا بگویی کاری در جامعه نیست که اگر در شان زن باشد من نتوانم انجام دهم.آیا جمع آوری زباله ها و جوشکاری در بیابان در بالای ساختمان در شان منزلت توست یا پادشاهی کردن در کنار شوهری که به تو عشق می ورزد

تو کار کن با همین حجابت و پولش برای خودت،کسی مانع تو نیست یعنی حق ندارد که باشد

تو چادر سر می کنی تا بگویی یا حسین بن علی یا قمر بنی هاشم اکر برادرانم برای خواهرت غلامی می کنند و در رکاب امام زمان می جنگند ،من در جنگ  بزرگ تری شمشیر می زنم ، در جنگی که موجب حفظ برادرانم می شود ،جنگی که به دشمن می فهمانم دستش به من نمی رسد تا از من سوء استفاده کند و من ابزار دست آن نیستم

تو چادر سر می کنی چون ریحانه ای

حبیب خدایی

پس چرا چادرت را در زیرآرایش غلیظ صورت و موهای رنگ شده ذلیل می کنی ؟؟؟

چرا از چادرت برای جلب توجه بیشتر استفاده می کنی؟؟؟

چادر توری بدن نمای تو از مانتوی تنگ و ساپورت تو را جذاب تر نشان می دهد

خواهش می کنم ، التماس می کنم تا هنگامی که چادر به سر داری دوست پسر ، بوسه های خیابانی، دورغ و تهمت و بد اخلاقی،بدزبانی و غرور را کنار بگذار 

اول از همه با خودم هستم

ای فاطمه اگر تو چادر برسر داری حق نداری گناهی انجام دهی که چادر را لکه دار کنی،حق نداری گناهی کنی که غیر مسلمان را از اسلام بیزار کنی و حق نداری گناهی انجام دهی که کسی بگوید خدا را شکر که چادری نیستم

حق نداری با چادرت جلوه ی اسلام را خراب کنی

حواست باشد 

خدا طور دیگری به تو نگاه می کن

مادرمان حضرت حضرت زهرا به تو شکل دیگری نگاه می کند

حواست به خودت باشد


نویسنده فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۲:۲۱۲۱
مرداد

فاطمه سلیمی
۱۱:۲۴۱۹
مرداد

گاهی مواقع ما در تفکیک مسائل دچار مشکل می شویم

همین می شود که در حال حاضر یک فاصله ی عمیق در جامعه کشیده شده و جامعه به دو جبهه ی مذهبی و غیر مذهبی تبدیل شده
یک سری از افراد مذهبی نما و یک سری از افراد بی خدای جیره خور دشمن اختلافی ایجاد کردند و بقیه بدون چشم باز  کردن همه را به یک چوب راندند
من یک خانم چادری ام اما دلیل نمی شود کسی که از نظر حجاب مشکل دارد را تخریب کنم و تمام خوبی ها و زیبایی های شخصیتی و استعداد هایش را نادیده بگیرم،که اگر چنین کنم واقعا جاهلی بیش نیستم که تنها ادعای مسلمانی دارد
و همین طور بلعکس
افراد با حجاب نه صرفا چادری هم نمی توان نادیده گرفت
این نادیده گرفتن ها باعث کشیده شدن مرزی می شود که افراد بد حجاب یا غیره مرز خود را کم کم از اسلام جدا کنند،در حالی که اکثگاهی مواقع ما در تفکیک مسائل دچار مشکل می شویم
همین می شود که در حال حاضر یک فاصله ی عمیق در جامعه کشیده شده و جامعه به دو جبهه ی مذهبی و غیر مذهبی تبدیل شده
یک سری از افراد مذهبی نما و یک سری از افراد بی خدای جیره خور دشمن اختلافی ایجاد کردند و بقیه بدون .شم باز کردن همه را به یک چوب راندند
من یک خانم چادری ام اما دلیل نمی شود کسی که از نظر حجاب مشکل دارد را تخریب کنم و تمام خوبی ها و زیبایی های شخصیتی و استعداد هایش را نادیده بگیرم،که اگر چنین کنم واقعا جاهلی بیش نیستم که تنها ادای مسلمانی دارد
و همین طور بلعکس
افراد با حجاب نه صرفا چادری هم نمی توان نادیده گرفت
این نادیده گرفتن ها باعث کشیده شدن مرزی می شود که افراد بد حجاب یا غیره مرز خود را کم کم از اسلام جدا کنند،در حال که اکثر ما و در ابتدا خودم قسمتی از احکام اسلام را ممکن است به خوبی انجام ندهیم ،زیرا که ما معصوم نیستیم ،ولی به علت پنهان بودن نمایان نیست،اما احکام ظاهری مثل حجاب به چشم می آید
این نادیده گرفتن ها موجب می شود تعدادی افراد از قشر افراد چادری نیز به انزوا کشیده شوند و گمان کنند چادر محدودیت کامل است و راه رهایی را در ترک حجاب ببینند
من کاملا با این شعار که می گوید حجاب محدودیت نیست مصونیت است مخالفم چرا که همواره محدودیت مصونیت به دنبال دارد و گرنه می شود مثل جامعه ی غرب که محدودیت های خیلی از مسائل مهم من جمله محدودیت های جنسی را برداشتند و دیگر مصونیتی برای زنان باقی نماند.حال به آن ها که بنگریم زن آزاری ، فروش و اجاره ی زن ها ، هم جنس گرایی و ازدواج با حیوانات امری طبیعی برایشان جلوه می کند
من با همین چادر صخره نوردی می کنم ، کوه نوردی می کنم،تحصیل می کنم،نویسندگی می کنم ،رانندگی می کنم و خیلی کار های دیگر
قبول دارم هوا گرم  است،بعضی کارها را نمی توان انجام دادو غیره اما همواره در محدودیت هاست که نبوغ انسان به چشم می آید و از خطرات دور می ماند
مثلا در تحریم بود که بسیاری از اقلام و دارو ها و ادوات جنگی و ماهواره ها پا به ایران گذاشتند با خلاقیت جوان ها،واگر دخالت دنیا در ایران محدود نبود الان هیچ یک امنیت لازم را نداشتیم هدفی که با آن جنگ 8 ساله به راه انداختند ، ترور کردن ،فتنه سبز به راه انداختند،تحریم کردند و غیره
بیاییم در زندگی مسائل فرعی را بزرگ نکنیم
بیاییم موجب رشد و گسترش اصل های اسلام بشوییم فرعیات کم کم ترمیم می شوند
بیایید تعصبات جاهلانه و جبر گونه را کنار بگذاریم و از در منطق به اسلام وارد شویم آن هنگام با اطمینان می گویم که هر کس به اندازه ی ذره ای از گرد و غبار منطق داشته باشد ، اسلام را به طور کامل در آغوش می کشد 
کمی برای حفظ جامعه و مردممان تلاش کنیم ، نشستن و گفتن و نوشتن تنها کافی نیست
کمی جهاد کنیم
جهاد صرفا تنفگ بر دست گرفتن و زخمی شدن و شهید شدن نیست
کمی از راه درست جهاد فرهنگی کنیم
حتی اگر دستمان خالی از اسکناس است با فکرمان ، حرفمان و رفتارمان حتی با یک لبخند جهاد فرهنگی کنیم
یاعلی مدد



نویسنده فاطمه سلیمی متخلص به آوا


فاطمه سلیمی
۱۱:۱۴۰۶
مرداد


یاران همه در دفاع جان باخته اند

سرتا سر عمر پا به پا تاخته اند

سر نذر حسین بن علی داشته اند

بر دست علم ناب علی داشته اند

جانان همه بر دست، علمدار دعا کن

زینب تو به من لحظه ی عشاق عطا کن

ساقی همه یک جام شهادت تو روا کن

ای قافله ی عشق نگاهی تو به ما کن

دانم که ندارم چو شما هیچ لیاقت

این دل چه کنم ، ره بنما سوی شهادت

این قافله ی عشق حرم سرخ دمیده

هر دم به رخش دلی ز امواج تپیده

گل های حسینی همه سرخ اند

یک دم همه را چیدند و بردند

ما جدا مانده و درمانده به این دشت نشستیم

یا رب برسان فرج که ما دست نشستیم

این جام شهادت شهدا نوشیدند

سرمست از این جام ، زخون جوشیدند

یارب نظری بکن به ماهم

من کودک تازه پای این دورانم

امضا بزن این دفتر تقدیر خدایا

این نام مرا خط بزن از دفتر دنیا

آن وقت نویس سوخته در عشق و  بلایا  

 جایم بده در دفتر عشاق ،تو ای صاحب آوا


فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی