قلم سرا

تکاپوی اندیشه و قلم

تکاپوی اندیشه و قلم

قلم سرا

توضیحات: این آرم به طور اختصاصی برای فاطمه سلیمی طراحی شده است لطفا کپی نکنید


فضایی است برای نمایش ذوق و اندیشه ی افراد که با قلم هایشان دنیایی متفاوت می آفرینند
در این جا همه می توانند دیده شوند
همه می توانند دست نوشته ها و دل نوشته های خود را برای ما بفرستند تا به نام خودشان انتشار دهیم
و هم چنین می توانند از دیگران برای نظر خواهی و رفع اشکال آثار خود کمک بگیرید


دوستان نظر یادتون نره .برای بهتر شدن این وب به نطراتتون نیازمندم
یه نکته: نظر دادن آزاد است و منتظر تایید لازم نیست بمونید،اما لطفا از جملات و کلمات غیر اخلاقی استفاده نکنید چون شخصیتت خودتون را زیر سوال می برید
👆☝👆☝👆☝👆☝👆☝

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۷ اسفند ۹۵، ۲۰:۵۳ - elahe sodagar عالی
  • ۷ اسفند ۹۵، ۱۵:۱۳ - علیرضا امیدیان نسب قشنگ بود
  • ۷ اسفند ۹۵، ۱۴:۴۳ - محمد روشنیان زیبا
  • ۷ اسفند ۹۵، ۰۰:۳۰ - •°*”˜♫ raha ♫˜”*°• قشنگ بود
  • ۴ اسفند ۹۵، ۱۲:۱۳ - علیرضا امیدیان نسب :)))

۱۲:۰۲۲۳
خرداد

📢📢📢  توجه توجه(حتما بخونید)

سلام دوستان 

اینجا قراره حاصل قلم هایمان را به اشتراک بگذاریم

مطالب قرار داده شده در این سایت به جز مطالبی که ذکر شده باشد متعلق به بنده است

این که بگم کپی کردن پیگرد قانونی داره دروغی بیش نیست

اما خواهشا بدون ذکر نام نویسنده کپی نکنید چون یه دزدی فرهنگی حساب می شه 

حتما شما هم می فهمید که چقدر دردناکه وقتی کسی چیزی که مال شماست را از شما بگیره ؟؟؟

امید وارم از خوندن مطالب لذت ببرید

راستی شما می تونید مطالب و دست نوشته های خودتون را برام بفرستید تا به اسم خودتون منتشر بشه 

😍😍😍😍😊😊😊😊😊


💠بنا بر یه اصل ساده و قدیمی: 

                                             دنبال کنید تا دنبال شوید    😄😄😄😄😄😄😄😄😄


اینستا گرام بنده :

fatameh.salimi@

فاطمه سلیمی
۱۰:۲۲۳۱
تیر

سلام

غرض از مزاحمت پیچوندن گوش مخاطبان




خوب یه راست می رم سر اصل مطلب

بیشتر شمایی که این مطلب را می خونید و حتی خود من ،عادت داریم موبایل یا تبلت را تو دست بگیریم و لم بدیم توی تخت و فقط باچشم مطالب جالبی که به چشم می آیند یا لازمه که بدونیم را دنبال می کنیم

وای که اگه از ما بخواهند نظر بدیم یا نقد کنیم یا پیشنهاد بدیم

اون موقع است که دنیا زیبا و عالی می شه و همه می گیم خوبه مشکلی نیست در واقع حوصله نداریم حرف بزنیم

اما وقتی کار از کار گذشت همه می گیم من گفتما کسی گوشش بدهکار نبود


مخاطبان گرامی با تمام این وجود من خیلی خوشحال می شم شما حتی لم داده تو تخت یا روی مبل یا کنار اتاق به پشتی وب من را دنبال کنید

اصلا لازم نیست به خودتون زحمت بدید نظر طولانی بدید من بهمون «خوب بود»هم راضی هستم😊😊البته اگه نقد کنید ، پیشنهاد بدید ، طومار بنویسید یا هر چیز دیگه کلی ذوق می کنم و بیشتر خوش حال می شم

ولی آسون ترین کاری که می تونید بکنید اگه خیلی خسته اید و حال ندارید،می تونید همون طور که دارید با انگشت مبارک این صفحه را بالا پایین می کنید رو شکلکه یک فلش سبز رو به بالا است انگشت بزنید😊😊

نترسید اثر انگشتتون محرمانه پیش ما می مونه


خوب دیگه خداحافظ

فاطمه سلیمی
۰۰:۱۴۰۷
اسفند

فاطمه سلیمی
۰۰:۱۳۰۶
اسفند

فاطمه سلیمی
۰۰:۱۲۰۵
اسفند

فاطمه سلیمی
۰۰:۵۶۰۳
اسفند

فاطمه سلیمی
۰۰:۴۱۰۲
اسفند

فاطمه سلیمی
۰۸:۴۶۲۹
بهمن

فاطمه سلیمی
۱۷:۴۵۰۱
بهمن



بیایید خودمان سوگوار برادرانمان باشیم

سه روز عزای عمومی برای قدر دانی از آنان و خانواده هایشان بسیار ناچیز است .

بیایید تنها برای سه روز از گذاشتن پست ها و پیام های طنز و جک و سرگرمی خود داری کنیم

سه روز واقعا عزادار رفتن آنها از بین خود باشیم


سه روز عزای عمومی

حرکتی مردمی

اول از خودم شروع می کنم

لطفا شما هم شروع کنید و به هر شکل که می توانید این موضوع را نشر دهید

🏴🏴🏴⚑⚑⚑⚑⚑🏴🏴🏴🏴🏴🏴


این کار تنها برای نشان دادن قدردانی از این عزیزان است 

پس خواهشا با بازی ها و بهانه های سیاسی مخلوطش نکنید.

حداقل یکبار به جای گوشی به دست شدن برای سوژه یابی ، گوشی به دست شویم برای سوژه هایی که از دستشان دادیم با بی خردیمان و خودخواهیمان


فاطمه سلیمی
۱۵:۱۱۳۰
دی







فاطمه سلیمی
۰۰:۵۷۲۴
دی

فاطمه سلیمی
۰۱:۵۷۲۳
دی

فاطمه سلیمی
۱۵:۱۵۲۰
دی

فاطمه سلیمی
۱۳:۰۶۱۷
دی

فاطمه سلیمی
۲۳:۵۷۱۴
دی

فاطمه سلیمی
۲۳:۲۵۱۳
دی

فاطمه سلیمی
۱۸:۵۶۱۱
دی

فاطمه سلیمی
۲۲:۲۰۱۰
دی

فاطمه سلیمی
۲۱:۴۱۰۳
دی

بر زمین لرزه فتاد
آسمان غریدش
و سر کوه به تعظیم رخش خم گردید
ماه و خورشید و فلک همراهش
گل لاله به تماشای رخش استاده
و به لبخند رخش غنچه شکوفا گشته
به گل یاس معطر گفتم
چه کسی او ست که این گونه جهان را دارد
گفت :کوه صبر و غیرتی بی همتا است
و دلش آبی دریاست
و نگاهش همه طوفان بلا هاست
گفتمش او بشاناسان به من اینک
گفت او یار و برادر ، همه غمخوار تو است
نام او هم نفس احمد پیغمبر عالم
غیرتش غیرت حیدر 

و وفایش همه عباس حسین است


فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی
۰۰:۰۲۰۲
دی

فاطمه سلیمی
۰۰:۵۲۳۰
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۵۱۲۷
آذر

فاطمه سلیمی
۱۱:۵۰۲۵
آذر

فاطمه سلیمی
۱۹:۴۳۲۱
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۲۷۲۱
آذر

فاطمه سلیمی
۱۷:۴۲۱۹
آذر

فاطمه سلیمی
۲۳:۱۹۱۵
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۳۹۰۳
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۳۷۰۲
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۱۰۰۱
آذر

فاطمه سلیمی
۰۰:۱۷۲۶
آبان

فاطمه سلیمی
۰۰:۴۶۲۵
آبان


فاطمه سلیمی
۰۰:۳۹۲۴
آبان

فاطمه سلیمی
۰۰:۳۸۲۳
آبان

فاطمه سلیمی
۱۳:۳۶۰۵
آبان





سلام به دستان عزیز و مخاطبان گرامی 
به تازگی گروهی مردمی برای ریشه کنی هپاتیت فعالیت های خود را آغاز نموده است
از آن جا که از هیچ ارگانی حمایت نمی شوند و چشمشان به خنده های هم وطنانشان گره خورده، خواهشمندم با عضو شدن در گروه تلگرامی و آگاه شدن در باره ی هپاتیت،راه های درمان و پیشگیری آنها را در رسیدن به هدف ریشه کنی هپاتیت تا سال ۱۴۱۰ در ایران یاری دهید
این کانال را به تمامی دوستان و آشنایان خود معرفی کنید
امید که تا سال ۱۴۱۰ هیچ مورد جدیدی به این بیماری مبتلا نگردد و خنده برلب هایتان جاری باشد





فاطمه سلیمی
۱۳:۵۱۲۲
مهر


مخاطب خاص من سلام...
نمی دانم می دانی که چه اندازه عاشقت هستم یا نه...
ولی خوب می دانم که دوستدارانت زیادند...
نمی دانم چگونه حرف های دلم را به تو بگویم...
گاهی به مادرم می گویم، کاش الآن پزشک بودم تا با تو می آمدم.تنها با فهمیدن خواسته ام می گویند "چرند نگو،دیوانه شده ای؟"
اگر عاشق راه و رسم و مرام تو بودن دیوانگی است اعتراف می کنم که دیوانه ام.
مگر دیوانگی چیز بدی است؟تو دیوانه ی کسی هستی که بسیار قَدَر است و من دیوانه ی او و راه و رسم تو 
آه...
هرگاه که به تو فکر می کنم تنها شرمندگی برایم می ماند و اشتیاق وصال به محبوب تو
صفت زیبایی داری...مدافع حرم...
دفاع از حریم ولایت...
کاش من هم در کنار شما بودم...
شمشیری دیگر وجود ندارد که بگویم می خواهم در کنارتان شمشیر بزنم ولی می گویم کاش می شد در کنار شما تفنگ به دست بگیرم نه آنکه پیکر بی جانتان را به دوش بگیرم...
به تو غبطه می خورم...
کاش می توانستم کاری بکنم،کاش....
من تا رسیدن به تو و معشوقت فرسنگ ها راه دارم.تا رسیدن به معرفتی که تو سالها است جام ها از آن نوشیده ای،قرن ها فاصله دارم...
فاصله ی من و شما بسیار است به اندازه ی خورشید و زمین ، اما کاش این فاصله نبود.
براستی تو کیستی؟؟؟
دلم می خواهد آنقدر شجاعت داشته باشم که سپری برای ایمان باشم در برابر تلاطم های روزگار اما فکر باعمل متفاوت است.
پدرانت در هشت سال دفاع مقدس و لبنان سپر اسلام شدند تو هم اکنون سپر اسلام و پرچمداران آن شده ای در شام...
چرا....
مگر دیگران به تو چه سود می رسانند؟؟؟
آری تو نیازی به تقدیر و تشکر کسی نداری.امام حسین به پاداش حفاظت از حریم خواهرش تو را در آغوش خواهد کشید ای سرباز امام زمان....
میزبانت حسین دوعالم است ... 
خوشا به سعادتت....
می دانی ...
 همیشه قهرمان من بوده ای...
هرموقع که به گلزارتان می رسم، قلبم به تپش می افتدو لرزه های دلم را حس می کنم.قدم هایم سست می شوند.
زانوهایم زیر بار غم خم شده است
دلم می خواهد کسی نباشد ...
کسی نباشد تا برزمین بیفتم و از ته وجود گریه کنم،اما هرگز نمی شود .هربار بغضم را می بلعم هم چون گلوله ی آتش و نفسم بالا نمی آید.
بغضم بزرگ تر می شود وقتی فرزندت با دیدن ماکت پدرش به سویش می دود و با نیافتن تو در گریه هایش غرق می شود.
برادر می شود مرا با خود ببری؟؟
تاکی و تاکی باید پیکر تو و برادرانم را با گریه هایم بدرقه کنم و بر دست ها ببینم و ساکت بمانم
تا کی گوشه کنایه های به تورا بشنوم و سکوت کنم...
تاکی اشک هایم را فرو برم...
تاکی گریه ی دختر شیرینت را ببینم و سکوت کنم...
دلم دارد از درد و غم در آتش می سوزد اما نمی توانم حرف دلم را بزنم.
تا کی مسیر دانشگاه تا خوابگاه را با تو حرف بزنم....
می دانی از تمام ظواهر دنیا خسته شده ام...
از درویی اطرافیان خسته شده ام...
از دشمنی مردم باتو،راهت،معشوقت و فرستادگان او خسته ام...
خسته ام...
مرا با خود ببر...
شهادت آرزویم است،هرچند لیاقت ندارم...
دستم را بگیر...تورا به خدا دستم را بگیر...
شنیدم که بزرگی به عمویش می گفت شهادت برایم از عسل شیرین تر است.
شهادت چه طعمی داشت...؟
مطمئنا طعمش آن قدر شیرین است که پشت به دنیا کردی،از شیرینی شانه زدن به موهای دخترت گذشتی ،از شیرینی در آغوش کشیدن پسرت گذشتی...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از نا شایستگی پشت میز نشین هایی چند...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم ازبی عدالتی ها و بی اخلاقی های به اصطلاح انسان ها...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از بی اهمیتی به ارکان اسلام .نه فقط حجاب که آن تنها پیداست،بلکه ارکانی که در بانک های مثلا اسلامی شکسته می شود علی رغم فتوای مراجع تقلید...
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از هرج و مرج های بر سر قدرت که عده ای را به کام مرگ و نابودی می کشاند و به خاطر نفع خودشان جوانان را در جنگی بر علیه یکدیگر وادار می کنند و جوانان پرشور بازیچه ی دست عده ای می شوند و از زندگی جدا می مانند.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از احتکار سرمایه ها توسط عده ای چند که صرف عیاشی ها و خوشگذرانی ها می شود.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم ازتاجرانی که برای سود خود عرق و رنج کارگر هم وطن خود را فراموش می کنند و کالایی بی کیفیت وارد می کنند با آنکه در کشور به فراوانی وجود دارد.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از تنهایی رهبرمان و عشق تو و محبوبت و اینکه چقدر کسانی که باید گوش به زنگ حرف های او باشند و در ظاهر به حرف او و در عمل بر حرف اویند.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از عالمانی که علمشان به جای نجات بخشی ، نابودی ملت را رقم می زنند.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از رشوه ها و ربا ها وغیره که فقیران را فقیر تر و اغنیا را غنی تر می کند.
دیگر نمی خواهم شکایت کنم از قدرت نشینانی که تنها به تکذیب گذشتگان می پردازند و بس...
برادر خسته شده ام...
مرا با خود ببر...

فاطمه سلیمی متخلص به آوا 
فاطمه سلیمی
۱۷:۲۶۰۵
مهر

اهل ایرانم 

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی

مادری دارم بهتر از برگ درخت

پدری سخت تر از کوه بلند

خواهری بهتر از برگ گل یاس

همرهی ، برادری سبزتر از برگ گیاه

همگی پاک تر و صاف تر از چشمه ی جوشان

با دلی صاف تر از آیینه ی تخت

اهل ایرانم

پیشه ام نقاشی است

حرافی است

درمان است

پیشه ی من عشق است

گاه گاهی قفسی می کشم از عشق

می دهم بهر شما

تا به آواز دل پرشعفم

دل تنهایی تان تازه شود

سر پرمشغلتان شاد شود

خنده ای بر لبتان سبز شود

و بگویید خدایا شکرت


ففاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۷:۲۲۰۳
مهر

آه بند دلم دوباره اسیر چه شد

کبوتر قلبم سر سپرده ی که شد

قرنی است که حال و هوای دلم دگر شده است

هر لحظه عاشق و عاشق تر شده است

ای قلب پرکشیده دوباره هوای کیست

کاین گونه حال من پریشان شده است

معشوق تازه ای به قلبم رسیده است؟؟

نه، نه،گمان کنم که نوری به چشمم رسیده است

معشوق یکتای من خدای یگانه است

ای جان من به رهت،دل آشیانه است

قلبم سرای تو باشد،فدای تو

گویی رسیده شوری دگر زسوی تو

من روز به روز که می گذری از کنار من هرجا

دل در نگاه پرجمال تو اسیر کنم خدا

هر نور که می رسد زگنجینه ی علوم

گرداندم به سوی تو بی اختیار بی اختیار قدوم

از روز اولی که به من جان بداده ای

وز نیستیِ جهان،مرا به مادر دادی

حسن تو مرا به عشق خود سرمد کرد

جان و دل من به یک نگه در بند کرد




فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۱۷:۲۲۰۱
مهر

شهر من باران است

که در آن ترانه ها می بارد

ودر آن عشق و محبت سوغات

و گل رز در آن چون پول است

شهر باران شهریست

که در آن فاصله ها کوتاه است

من و تو ما هستیم

همه یک رنگ و سراسر مهریم

شهر باران شهریست

که به ما لطف خداوند رسد

دلمان رنگ بهاراست

روحمان آزاد است

خنده ها به جای دود اگزوز

در هوا می چرخند

شهر باران شهریست

که همه شاد بمانند در آن

شهرباران شهر رویای من است

پس در این شهر ، دگر شاد بخند



فاطمه سلیمی متخلص به آوا 
فاطمه سلیمی
۱۷:۵۰۳۰
شهریور


هر لحضه مرا بینی

لبخند به لب دارم

لبخند به لب اما

غم ها به دلم دارم

آشوب کند دل ها

خیل همه مشکل ها

شیطان که شود دشمن

نیزه شود این گل ها

قلبم شده صدپاره

جانم شده دیوانه

از وزن غمم اینک

زانو شده بیگانه

اشک از نگهم جاری

خون می چکد از قلبم

این کوله و بار من

سنگین شده از وزنم

غافل دل و دیوانه

آواره در این دنیا

خالق بنما رحمی

این بنده ی تنها را



فاطمه سلیمی متخلص به آوا 

فاطمه سلیمی
۰۲:۲۷۲۳
شهریور

 

آهنگ زیبای زیر با صدای میثم مطیعی است

از شنیدنش لذت ببرید

 

 


دلداده ی حسین و دلتنگ کربلاییم
حجم: 4.11 مگابایت

فاطمه سلیمی
۱۳:۵۸۲۲
شهریور

یک شاخه گل سرخ به دستم دادش

ودر آن لحظه همی خشکیدش

گفتمش گل تو چرا پژمردی؟

ودر این لحظه چرا خشکیدی

گفت این گل ،ز ره عشق نیامد دستت

از برای هوس و عشوه ی توست

لیک دانی گل عشق چیست عزیز

گل عشق یک قلب است

که تپد با همه ی مهر وجود

وهمیشه زنده است

این گل عشق نبودش جانم

او بیامد و کمی عشوه بدید

و به لب خنده ی مهرت چو بدید

یک گلی دستت داد

و زلب های تو یک بوسه بچید

وسپس سوی گلی دیگر رفت

وتو دانی که چرا پژمردم

یا که یکباره چرا خشکیدم

آن زمان حیا به یک خنده ی تو

خوار و عاجز شد و یک دم پژمرد

من ز پژمردن آن پژمردم

و در آن لحظه همی عفت هم

ز تماشای قدم ها خشکید

ومن از رفتن عفت مردم

ای عزیز عشق ز رخسار تو حاصل ناید

که همی زینت رخ مثل گل است

یک دمی زیبا هست

به گذار این عمر

می پرد رنگ جمال از رویش

عشق بهر باطن و عفت تو است

چون گل باطن تو جاوید است

برو و چادری از عشق بکش بر سر خود

که همین عشوه تو را خشکاند

و همی دور کند از گل عشق

گل عشق یک گل معمولی نیست

بوسه اش کار خیابان هم نیست

قلب عشق بوی فلک را دارد

راه سوی کربلا را دارد

عشق آن نیست که تو می پویی

عشق آن است که تو می بویی

عشق پاک و خالص و بی نام است

و زقلب است آوا

که تو را دارم دوست

و کنارت مانم


فاطمه سلیمی متخلص به آوا

فاطمه سلیمی