قلم سرا

خط خطی های راحیل بانو

۴۵۸ مطلب با موضوع «خط خطی های راحیل» ثبت شده است

رنگ های اسمان ، قسمت پنجم

 

🌹

هو الحی

.

#قسمت_پنجم

.

برنامه اکیپ ما به اردوهای دانشگاه و کوه پیمایی ها هم کشیده شد

اما مگه اسفند چند هفته است

تعطیلات اومد و بچه ها رفتند کشور هاشون

هر شب تو گروه حرف می زدند تا این که اخرای عید بود فهمیدم جیم از سارا خواستگاری کرده و نامزد کرده اند اونجا بود که فهمیدم جیم هم مسلمون بوده اما زیاد مقید نبوده ولی به سارا قول داده بود که بهتر بشه

و چقدر هممون خوشحال شدیم واسشون

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

رنگ های اسمان ، قسمت چهارم

 

🌹

هو الحی

.

#قسمت_چهارم

.

بابا علی برای بچه ها اش برده بود و اونا هم نامردی نکرده بودن شروع کرده بودن

 

وقتی رسیدم و دیدم، لب ورچیدم

- نامردا

- هانا:مگه چی شده؟

- بدون ما شروع کردید؟

- دنی:گفتیم میاد دیگه بالاخره

- شما که دیگه تموم کردید

زدند زیر خنده

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

رنگ های اسمان ، قسمت سوم

 

🌹

هو الحی

.

#قسمت_سوم

.

عصر هوا سرد شد هر چند اسفند بود و خبری از سوز برف و بارون نبود،اما بچه ها خیس بودن

جامون رو به زیر افتاب جابه جا کردیم هرچند گرمایی نداشت

اما باز سردشون بود

تو صندوق عقب ماشین دو تایی پتو مسافرتی پیدا شد براشون اوردم

همه نوزده ساله بودیم به جز جیم و سارا که بزرگتر بودند سارا بیست و یک و جیم بیست و دو

همین باعث می شد ثبات جمعمون رو حفظ کنند

من تقریبا غیر از لبخند و یا شوخی با دخترا و پذیرایی واکنشی نداشتم

فلاسک را اوردیم و برای عصر چای و نسکافه و قهوه سه تا گزینه بود

البته برنامه هم داشتیم 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

رنگ های اسمان ، قسمت دوم

 

🌹

هو الحی

.

#قسمت_دوم

.

 

نوشیدنی و سفره و همه چی اماده شد

که چند نفر نزدیک می شدند اما اصلا چیزی نبود که فکرش رو می کردم

بچه ها سه تا پسر رو دعوت کرده بودند

تو کشورشون واسه اون ها عادی بود اما منی که معذب بودم با پسر ها و سعی می کردم غیر ضرورت ارتباط نداشته باشم اصلا طبیعی نبود

چند ثانیه تو شوک بودم اما بالاخره مهمون بودند

به احترامشون بلند شدم 

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

رنگ های اسمان ، قسمت اول

 

🌹

هو الحی

.

#قسمت_اول

.

کنکور که جوابش اومد پشت کامپوتر اتاق کار بابا درجا خشکم زد

باورم نمی شد

رشته ی مورد علاقه ام دانشگاه تهران

فوق العاده بود

ثبت نام و یک ماهی از کلاس ها گذشته بود که تازه تو دانشگاه خودم رو پیدا کردم

درس تنها جواب گوی تمام انرژی و علاقه ی من نبود

رفتم سمت انجمن های مختلف علمی و تفریحی و بسیج و غیره 

تو هر کاری سرکی کشیدم

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

در این حوالی ، قسمت آخر

 

🌹

هو سمیع

.

#قسمت_پنجاه و چهارم

.

خانواده ها از هم خیلی خوششون اومده بود

نشستیم تو جمع

همه متوجهمون شدند 

از سروان نطرش رو پرسیدند

- عالی تر از چیزی بود که می خواستم

همه زدند زیر خنده

باباش از هول بودن خودش تو خواستگاریش و عقدش گفت

-منم تو مجلس عقد هر مکثی که عاقد می کرد یه بله می گفتم ، عاقد می گفت صبر کن بابا

۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

در این حوالی ، قسمت پنجاه و سوم

 

🌹

هو سمیع

.

#قسمت_پنجاه و سوم

.

برای پس فردا برنامه گذاشته اند بدون هماهنگی با من

چند دقیقه بعد تازه اوضاع بدتر هم شد

تازه یادم اومد به شرایط جسمی خودم

-من آخه چه طوری بیام

-مشکل چیه

-خانواده ام که از اتفاقا خبر ندارن

-آخ.... اینجاش رو دیگه فکر نکردم بودم

-اههههه شما هم با خواستگاری کردنتون

-به من چه ... اصن به من بود همین امروز خواستگاری می کردم و تموم و خانمم رو می بردم

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

در این حوالی ، قسمت پنجاه و دوم

 

🌹

هو سمیع

.

#قسمت_پنجاه و دوم

.

سلام کرد و جواب دادم

- خیلی غرق کتاب بودی نخواستم مزاحم شم

- نه کاش می گفتین ، این جوری خجالت زده شدم

بلند شدم برم سمت یخچال

- ببخشید دیگه اینجا بیمارستانه تجهیزات زیادی واسه پذیرایی وجود نداره

-چیزی لازم نیست اگه بیایی بشینی و یه گپ دوستانه بزنیم من راحت ترم

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

در این حوالی ، قسمت پنجاه و یکم

 

🌹

هو سمیع

.

#قسمت_پنجاه و یکم

.

عصر یه جلسه تو مسجد برگزار شد 

مدرسه قرار شد راه اندازی بشه

خانه ی بهداشت هم دوباره تجهیز بشه و پزشک دار بشه

-مولوی:خب خانوم دکتر از هفته ی دیگه خانه ی بهداشت دربس در اختیار شما

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️

در این حوالی ، قسمت پنجاه

 

🌹

هو سمیع

.

#قسمت_پنجاه

.

- به مادرم گفته ام در مورد شما 

خواست بیاد ببینتتون که ماجرای پیوند پیش اومد و گفتم صبر کنن یکم

چند بار خواستم بگم اما هربار به یه روشی مانع شدید

الان هم ببخشید یهویی گفتم

می دونم باید اول از خانوادتون اجازه می گرفتم

ادم گستاخ و بی ادبی نیستم

اهل رابطه با خانوما هم نیستم که خیلی این چیزا رو بلد باشم

ولی...

ولی دلم گیر کرده پای شما

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
راحیل بانو🤷‍♀️